متفق گشته سر بسركشى برآوردند . ظهور اين حركت بدان تقريب بيشتر سبب شدّت مادّه و از طرفين اسباب وحشت و نفرت آماده گشته ، حركات آن جناب از نظم طبيعى افتاده « 1 » 1393 ، و راه مروت بسته ، باب ابواب گشودند . باينطريق كه عمّال ممالك را در محكمهء حساب حاضر ميكردند ، بىانديشهء روز حساب در مقام مؤاخذهء ايّام اخذ و عمل درآمده ، بدون اينكه از جانب احدى تقرير و حكايتى يا ادّعاء و شكايتى واقع شود . آن جماعت كه در ولايات دستى و بلكه ناخنى نداشتند كه قفاى سر توانند خاريد از پا بر فلك كشيده از ناخن بدر ميكردند ، تا آن بيگناهان بيدست و پا گشته ، هركدام ده الف و بيست الف كه هر الفى پنجهزار تومان بوده باشد ، از دست چوب با قلمهاى شكسته بپاى خود مىنوشتند « 2 » . اين دفعه ضرب و تعذيب را برايشان شديدتر ميكردند ، تا دستياران و اعوان خود را بقلم دهند . ايشان نيز ناچار آنچه از خويش و بيگانه و همشهرى و همخانه و دور و نزديك و ترك و تاجيك ديده يا نديده و اسمش را شنيده بودند ، شريك خود بقلم ميدادند . و كار بجايى منجر شد كه بجاهايى كه جغد در بام آن آشيان كرده و آبادى از بوم و بر آن ويرانه عزلت گزيده بود ، آلاف الوف ، كه اگر اوراق درختان زر ميشد مقابله با عشر عشير آن نميكرد ، حواله ميكردند . به فقيرى كه نقيرى در بساط نداشت ، و از براى دينارى هميشه درهم بود الفها رسد ميرسانيدند ، و بمسكين بى اسم و رسمى ، كه در سفر بعوض نان خشك كماج خيمه 1394 ميخاييد و در حضر براى نان شب بقرص مهتاب چشم سفيد ميكرد ، مبلغها اسمنويس ميكردند .
اگر احيانا احدى در مقام انكار درآمده از قبول آن گردن مىپيچيد فى الفور طناب بر گردن او مىپيچيدند ، و اگر براى استشهاد باستدعاى
« وَ سْئَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيها »
« 3 » دمميزد دردم بشهادتگاه عدمش ميرسانيدند . پس بايست
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « حركات آن جناب را از نظم طبيعى انداخت . »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « از دست چوب بپاى خود مىنوشتند »
( 3 ) - سورهء 12 ، آيهء 82 ، معنى : « و بپرس از اهل دهى كه بوديم در آن . »