كرده ، دليران سپاه در دهات و قراء و سقناق و قلاع آن طائفه كار آتش در بيشه و گرگ درنده در رمه و سيل در ابنيه « 1 » كردند . شمخال و سرخاى در اكثر اوان از ملتزمان ركاب همايون بوده ، در مراسم خدمت « 2 » تقصير نكردند . امّا احمد اوسمى بنابر صدور خيانت كلى ازو ، در مقام وحشت و دهشت بوده ، بحصانت قلعه و مكان و صعوبت راه مستظهر گشته به قلعهء قريش ، كه در بالاى كوه فلك شكوه واقع و اطراف آن كوه تمامى بيشه و درخت و مشتمل بر يك راه باريك بسيار سخت بود تحصّن جست . بعد از تنبيه و اطاعت سركشان و اشرار كوهنشين داغستان ، و انتظام آن نواحى و تمشيت امور آوار متوجّه قلع قلعهء اوسمى گشتند . سه روز پيلزوران خصم افكن و بهادران شيرصولت صفشكن ، در سر آن قلعهء بلند و قلّهء سپهر مانند مستولى شده ، اوسمى ناچار ترك قلعه و حصار و ايل و ديار كرده ، فرار اختيار و آوارهء سمت آوار و قدمفرساى صحراى ادبار شد ، و بقيهء قلعگيان و اهالى قراقيطاق روى نياز بدرگاه خديو آفاق آورده ، از روى عذر خواهى جبههساى موكب شاهنشاهى گشته ، تقصيرات ايشان بعفو مقرون ، و مقرر شد كه آن قلعهء استوار را ، كه از سنگ و آجر در بالاى كوه پرداخته بودند ، ويران بلكه كوه را با خاك يكسان كردند .
سابقا سمت ذكر يافت كه بعد از تسخير ممالك خوارزم و تنبيه ايلبارس ، والى سابق ، محمد طاهر خان چنگيزى بواليگرى آنجا معيّن گشته ، موكب و الا عازم خراسان شده بود . در ايّام توقّف كوكبهء مسعود در داغستان بعرض اقدس رسيد كه اشرار آرال و خوارزم بمظاهرت و اغواى ولد ابو الخير خان ، والى قزاق ، و اتفاق ارتوق ايناق سر بمخالفت برداشته ، پا از جادهء صواب بيرون گذاشته و طاهر خان والى را مقتول و ولد ابو الخير خان را بواليگرى قبول كردهاند . چون صدور اين حركت از اهالى خوارزم و آرال با وصف
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « عمارت رفيعه »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « خدمتگزارى »