تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
سازيم . در عالم دوستى و برادرى توقع داشتيم كه امور خمسه را ، كه متضمن اصلاح حال مسلمين بود ، آن حضرت نيز ، كه خليفهء اسلام بودند ، بر وجه اتمّ و اكمل فيصل دهند ، ولى آن خود در عقدهء امتناع ماند . چون ميانهء دور و نزديك و دوست و دشمن حرفى گفته‌ايم بطلب حرف خود عازم روم 1299 ، و متوجّه آن مرز و بوم مىباشيم . اميّدوار هستيم كه انشاء اللّه تعالى بعد از ورود به آن سرزمين در عالم مهمان‌نوازى از طرف قرين الشّرف آن دولت عليّه امور معهوده دريغ نگردد . چون در خلال آن احمد خان اوسمى نيز پسر خود را با دو نفر از صباياى خود « 1 » برسم پيشكش باتّفاق چند نفر از كدخدايان بدرگاه معلّى فرستاد و كار داغستان نيز قريب باتمام بود ، لذا افنديان را نيز مرخّص ساخته با جواب نامه روانهء دربار عثمانى فرمودند . از جملهء عطاياى خاص جناب مالك الملك لم يزل و قديم لايزال جل شأنه به اين خديو بيهمال آنكه در چنين موسم زمستان ، كه برف لحظه‌اى سررشته نزول را از دست نداده ، لا ينقطع بتار و پود رشته‌هاى سفيد و آبى در فضاى هوا « 2 » نسّاجى مىكرد ، از اطراف ممالك محروسه غلات حمل و نقل اردوى معلّى گشته ، بقدريكه جمعيتى را ، كه زياد از عدّت انجم و كواكب در موكب آسمان شكوه و در ركاب نصرت‌پژوه ميبودند ، كفايت مىبود . هرچند در صحراى مغان ، بنحويكه سبق ذكر يافت ، مفاسد سبّ 1300 و رفض را تفهيم اهالى ايران كرده ، ايشان نيز از صميم قلب كاملا خريدار آن شده بودند . امّا درين اوقات براى مزيد تأكيد حكم مؤكّد و فرمان شديد الخطاب بهمگى بيگلربيگيان عظام و حكّام كرام و سادات عاليمقام و علما و فضلاى كرّوبى احتشام و اهالى شرع مبين و واقفان مسالك حق و يقين و كلانتران و كدخدايان و رؤسا و سركردگان قاطبهء قاطنين 1301 و جمهور متوطنين ممالك محروسهء شاهنشاهى و مستظلّان قصر بىقصور دولت ابدمدّت ظلّ اللهى ، از حدود در بندر الى منتهاى كابل و پيشاوور صادر گرديد ، به اين
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « بنات خود » ( 2 ) - در نسخهء « ح » : « از آسمان »