سران و سركردگان سپاه عطا نمايد . امّا در باب عبور از آب آمويه امرى از موقف فرمان صادر نگشته مقرّر گرديد كه اوضاع بلخ را منتظم و آذوقهء وافر سرانجام كرده ، تداركات بليغه به عمل آورده چگونگى را عرض نمايد .
شاهزاده بانتظار جواب نپرداخته ، بلخ را فى الجمله انتظامى داده از آب آمويه عبور نموده از راه قرشى 1121 عازم بخارا گشت . از آن طرف نيز ابو الفيض خان شاه افراسياب جاه بخارا از ايلبارس والى خوارزم استمداد ، و چهل پنجاه هزار نفر اوزبكيه و ايلات تركستان را در سلسلهء جمعيّت انعقاد داده در كمال استعداد وارد قرشى گرديد . هرچند تعداد لشكر نصرتاثر شاهزاده زياده از ده دوازده هزار نفر نبود ، اما بفحواى « الشّبل يخبر عن الاسد » شاهزاده عدّت خصم را در برابر فوج نصرتاشتمال ، مانند فوج غراب در جنب شهباز تيزچنگال دانسته ، متهورانه بكوشش پرداخت . پادشاه بخارا مغلوب و جمع كثير از لشكر او مقتول گشته ، در قلعهء قرشى متحصّن شد و لشكر خوارزم بدون تلاش و رزم به سمت هزيمت عزيمت نمود « 1 » . پس شاهزاده به قصد تسخير شلدوك « 2 » 1122 ، كه در نزديك قرشى واقع و در سر راه سپاه نصرت پناه بود ، رايت نهضت افراخته از چهار جانب طرح يورش انداخته ، بقهر و غلبه بر قلعه مستولى شده اهالى آنجا را عرضهء شمشير ، و آن سرزمين را بحيطهء تسخير درآورد . ليكن بابا خان چاپوشلو ، كه از رؤساى لشكر و بيگلربيگى هرات بود ، در اثناى يورش بضرب گلوله وداع هستى نمود . از اتفاقات در همان اوان كه از كار قرشى فراغت روى داده بود ، شخصى از اشقياء و فتنه جويان اوزبك كه از جوى روان دست طمع شسته « 3 » ، خود را دفعة به عزيز قلى بيك دادخواه رسانيده ، او را به زخم كارى از پا درآورد . حاضران نيز فى الفور در او درآويخته ، او را همانجا پارهپاره و بتيغ خونخواره از ديار هستى
هامش
( 1 ) - در نسخ « ح » و « ط » : « عقب نشست . »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « شلاوك »
( 3 ) - در نسخهء « ح » : « شخصى از اشقياء كه دست از جان شسته . »