تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
چرخ پلنگ‌خو هنوز دم گرگ از كنار افق بيرون و اظهار نكرده و شير خان 1112 در گوش فيل خواب خرگوشى كرده بود ، بپاى جلادت بر سر ايشان ريخته ، فوجى از ايشان را با شير خان سركردهء آن جماعت از پا درآورده ، تمامى مساكن و اماكن ايشان را بعرض نهب و اسر درآوردند . حكم و الا بعزّ نفاذ پيوست كه محمد على بيك با مأمورين رفته ، در جالق 1114 و خاران 1113 بسرداران بلوچستان ملحق شود و بعد از آنكه انجام كار آنجا شد ، عازم شورابك و بتسخير قلعه‌جات آن نواحى پردازد . در سوّم ماه محرّم سال هزار و صد و پنجاه هجرى امير محبت خان و امير امتياز خان ولدان عبد اللّه خان ، كه حقيقت اخلاص ورزىهاى او نسبت به اين دولت ابدپيوند سابقا نگاشتهء كلك اجمال شد ، وارد دربار سپهرمدار شده و بخلاع و اسب و شمشير و نوازشات ديگر قرين افتخار گشته ، مجدّدا امير محبت خان برتبهء ايالت بلوچستان سرافرازى يافته و حكومت شورابك به مهراب سلطان نامى ، كه بقدمت خدمت « 1 » اتّصاف داشت عنايت گشته با جمعى از غازيان مأمور گشته كه بمحافظت قلعه و ضبط غلّات فوشنج پردازد ، و دو هزار نفر از فرقهء كاكرى و ترنى « 2 » 1115 كه جمعيّت كرده قلعهء فوشنج را محصور نموده بودند ، چون از اين طرف نيز فوجى بمعاونت مهراب سلطان براى رفع اشرار مأمور گشت ، جماعت اشرار راه فرار پيمودند . اگرچه سرداران مصدر كارى كه در ايّام سردارى شدند اين بود كه قلعهء جالق را ، كه بمتانت حصار اشتهار داشت ، يورش برده بحوزهء تصرّف درآوردند . امّا چون پير محمد خان سردار بزرگ مرد كم‌عقل و زياده‌سر و شخص وجودش بناسازى و ستيزه رايى مخمّر بود ، بمحض لجاج از اسلمش خان جدا گشته بر سر خاران نرفته غازيان را بدشت و كريوهء پر مهالك در خطر انداخته ، و جمعى از لشكريانش را بتشنگى و بىآذوقگى تلف و دواب و اسباب ايشانرا بر طرف ساخته بود .
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « بندگى و نوكرى » ( 2 ) - در نسخهء « ب » : « تزينى »