پياده كرده ، در آن نهرهاى شكسته و باغات متراكم بستيز و آويز مشغول ساخت .
مخالفين پس از آن روى برتافته به بالاى بروج و حصار درآمده بمدافعه پرداختند .
دليران سپر جلادت بر سر كشيده ، قدم بر فراز حصار گذاشته ، دست بتيغ خصمافكنى يازيده ، بسيارى را از شهربند هستى دور و غازيان دروازه را تصرّف كردند « 1 » . ابو الحسن خان و رؤساى بلخ بارك تحصّن جسته ، بخوددارى پرداختند . ازين طرف نيز فرمانپذيران به حكم شاهزاده توپهاى قلعهكوب و خمپارهها را بارك بسته ، سه شبانروز رخنهافكن بنياد حصار و آتشافروز خرمن ثبات و قرار سكنهء ارك ميبودند ، تا اينكه قلعگيان را بالكليه سلب صبر و توان گشته ، از در عجز درآمدند و تمامى اهالى با قضات و سادات و اكابر و اعيان جبههساى دربار شاهزادهء والاتبار گشته ، قرين عفو و بخشايش و همگى سران و سركردگان اوزبكيه و طوايف بلخ و توابع فوجفوج و بلوكبلوك بموكب شاهزاده پيوسته ، مشمول نوازش « 2 » گرديدند . و جمعى از خوانين كه بعد از شكست والى بچپاول و تاخت سقناق مأمور گشته بودند ، اكثر محال را عرضهء نهب و اسر ساخته حصار شادمان 1117 و قلعهء مور 1118 را بتصرّف درآوردند ، و اهالى قندوز 1119 ، كه در بيست و پنج فرسخى بلخ واقع است ، تا حدود بدخشان 1120 از انتشار آوازهء غلبه و قهر سپاه ظفر دستگاه درصدد انقياد درآمده ، آن ولايت نيز ضميمهء ممالك محروسه گرديد . در روز هفتم ربيع الثانى آن سال همايون فال چاپار از جانب شاهزادهء كامگار وارد و خبر فتح بلخ را معروض عاكفان سدّه جلال ساخت . اگرچه شاهزاده خلاع و اسبانى كه چنان سردار عظيم القدر را لايق و سزاوار باشد همراه داشت ، لكن در ازاء اين فتح نمايان دوالف و چهل هزار نادرى ، كه باصطلاح متعارف دوازده هزار تومان باشد ، با سيصد دست خلعت و چند راس اسب با زين و يراق طلا مكلّل بجواهرات گرانبها ، بنزد شاهزادهء عالى گوهر ارسال داشتند كه فراخور خدمت بهريك از
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « دروازه را بدست آوردند . »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « عفو خطاپوش آن شاهزاده »