شد ، لهذا تقصير او مقرون بعفو گشت . بنابر اينكه لگزيّهء سمت دوقوز پاره ، هزار اسب بعنوان پيشكش و خانوارهاى معتبر برسم گرو داده و همچنين كدخدايان معتبر طبرسران خانوارهاى فرمايشى را بمحصّلان سپرده متعهد خدمت و انقياد گشته بودند و امور داغستان هم بهر جهت صورت انجام يافته بود ، خاص فولاد خان شمخال و باقى كدخدايان و سران داغستان را كه بموكب و الا پيوسته بودند ، بنوازشات شايسته بهرهمند و برخصت انصراف خرسند ، و خانوارهاى داغستان و طبرسران را مأمور بدربند ساخته ، زمام اشهب عزم را از راه شيروان بجانب صحراى دلگشاى مغان انعطاف دادند .
در بيان ورود موكب مسعود به مغان و طرح بناى سلطنت در آن موضع ميمنتنشان .
در هنگامى « 1 » كه سرابوستان نزهتنشان ايران ، باستيلاى خزان حوادث ، رو بافسردگى گذاشته ، از هر طرف سركشى قوى شاخمانند شجر سر برافراخت ، و هجوم سبزهء بيگانه رياحين پررنگ و بوى اين گلستان را در ميان گرفت . * باغبان بىانديشه و بوستانپيراى غفلتپيشه از پيرايش باغ بنواى زغن و زاغ و صفير بانگ كلاغ مشغول گشت * « 2 » . اگرچه خديو گردنفراز را ، كه سر بتاج سلطنت صورى فرونمىآورد ، پيشنهاد همت و الا آن بود كه بعد از استرداد ولايات مغصوبه اين باغ را به آن باغبان ارزانى دارد و ملك ايران را با قلاع مفتوحه در بسته به صاحب ملك سپارد و در كلات و ابيورد كه مسكن مألوف آن حضرت است ، بر اورنگ انزواء نشسته بپادشاهى عالم معنى پردازد . درين وقت كه بقوّت سرپنجهء تأييد الهى و نيروى بازوى سعى و غيرت اين خديو عالم آگاهى ، كليد فتح تمامى ممالك از دست رفته بدست آمد و به زور بازوى اقبال همايونفال ، ايرانيان از زير بار گران اين ننگ درآمدند و دست سرزنش و توبيخ اغيار بشمشير
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » . « در آن اوانى »
( 2 ) - در نسخهء « ط » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .