تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
چون خود را با اجل دست بگريبان يافت ، ناچار آغاز زد و خورد كرده به اندك كرّ و فرّى راه ياران خويش پيش گرفت ، و جمعى كه سرشان سربار دوش بود « 1 » گردن به زير تيغ نهاده ، بيكباره بديار عدم شتافتند . روز ديگر لواى جهانگشا بجانب قموق شقّه‌افراز نهصت شده ، كه مقارن آن رؤسا و معتبرين قموق وارد اردوى همايون و طالب امان گشتند ، و بعرض رسانيدند كه سرخاى كوچ خود را مدّتى پيش از اين بجانب آوار فرستاده خود نيز با اولاد بعد از مقدمهء شكست به سمت آوار و چركس گريخته است ، و ما بندگان خود را از سال گذشته آزاد كردهء عفو و بندهء احسان خديو جهان مىدانيم . چون فرار سرخاى بسرحدّ تعيين پيوست و اهل قموق را نيز در سال پيش مورد امان ساخته بودند ، لهذا به كار ايشان نپرداخته ، بعزم تنبيه احمد خان اوسمى عطف عنان بجانب قلعهء قريش 1046 فرمودند . چون در وقت توجّه موكب همايون بجانب غازى قموق ، قاضى آق‌قوشه 1045 ، والى آنجا ، از سر راه از در استيمان در آمده ، و بعد از گذشتن كوكبهء منصور بمقام مخالفت برآمده و جمعى را خفيه بمعاونت سرخاى فرستاده بود ، اين معنى مروحهء جنبان نائرهء غضب خاقانى گشته ، بتنبيه قاضى و جماعت آق‌قوشه جمعى را مأمور ، و قاضى با جمعيّت خود درصدد جدال برآمده شكست فاحش يافته مغلوب و مقهور و تمامى اهل آق‌قوشه غارت زده و منهوب شدند . روز ديگر قاضى بعذرخواهى ايّام ماضى شمشير ندامت آويزهء گردن بندگى ساخته ، وارد اردوى معلّى گشته ، بالتماس او اسراى آق قوشه را ، كه در تصرّف سپاه منصور بودند ، ردّ فرمودند . پس حوالى قلعهء قريش مضرب سرادقات جلال گشته ؛ اوسمى حيله‌ور دختر خود را برسم كينزان « 2 » بشبستان دولت ، و چند نفر از معتبرين خود را بدربار گردون اقتدار فرستاده ، مستدعى « 3 » عفو و بخشايش و متعهد امتثال حكم و فرمايش
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » عبارت چنين است : « جمعى كه سرشان بر دوش گرانجانى مىكرد . » ( 2 ) - در نسخهء « ج » : « چون كنيزان » ( 3 ) - در نسخهء « ط » : « طالب »