به دربند مأمور فرمودند كه اگر از خان قريم اثرى ظاهر گردد در آن نواحى مشغول خوددارى بوده معارضه و جنگ روبرو را موقوف داشته مترصّد طلوع طليعهء نيّر اقبال بىزوال و سطوع 1027 اشعهء ماهچه رايات نصرت اشتمال باشد . در تفليس معروض سدّه و الا شد كه والى مزبور با عساكر غير محصور بحدود سولاق ، كه سنور مملكت ايران و روس مىباشد ، وارد گرديده است . اما پادشاه سكندرجاه روم ، بعد از اينكه مشاهده كرد « 1 » كه ولايات خواهى نخواهى از تصرّف آن دولت بيرون رفته و اين دفعه نوبت حواشى مملكت روم خواهد بود ، على پاشا والى گنجه را ، كه از خدمت اقدس مرخّص گشته بدربار عثمانى رفته بود ، بوكالت آن دولت عليّه روانه مىسازد كه با اطلاع احمد پاشا سرعسكر حدود و سنور را بدستور قديم بين الدولتين استقرار دهد ، و فرمان هم به خان قريم به خط شريف نوشته مصحوب اسلامگراى سلطان ، برادرزادهء خان مزبور كه در دربار قيصرى مىبود ، بچاپارى فرستاده ، اعلام مىدارد كه چون حال در ميان اين دولت بناى صلح و دوستى است آمدن خود را بجانب ايران موقوف ، و اسلامگراى سلطان در عرض راه سرعسكر را ملاقات و سرعسكر نيز معتمدى را رفيق او ساخته با عريضهء اخلاصآميز روانهء درگاه معلّى مىكند و او كيفيّت حال و مقدّمهء آمدن على پاشا را از دربار قيصرى بطلب صلح معروض سدّه جلال مىسازد . اسلامگراى سلطان و فرستادهء سرعسكر در تفليس شرفاندوز تقبيل درگاه سپهرمنظر گشته ، سلطان مزبور براى ايصال « 2 » فرمان اعليحضرت پادشاه سكندرجاه روم ، از خدمت همايون رخصتطلب شده ، چون صدور اين جسارت از خان قريم آتشافروز مزاج اقدس شده بود ، مانع رفتن سلطان مزبور شده ، فرمودند كه هميشه به آب شمشير تيز آتش فتنه را فرو نشانده و خصمان شورانگيز را ، كه از شكر
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « مطلع مىگردد » ، در نسخهء « ح » : « مىبيند »
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « براى رساندن »