و سخن با حضرت قيصر و زبردستان روم داشته نه برعاياى عاجز و زيردستان آن مرز و بوم ، عرض و التماس ايشان را پذيرفته ، و بر اثر آن نقيب الاشراف و قاضى ارزنة الروم با چند نفر از رؤساى اوجاق وارد قارص ، و باتفاق علماء و معتبرين آنجا كامياب تقبيل آستان سپهرنشان شده ، و با فرمان امان روانهء ايروان گشتند .
حسين پاشا اگرچه رفتن ايشان را وقعى نگذاشت ، امّا چون قلعهدارى را بىسود مىديد ، آن منشور شفقت و احسان را حجّت نجات خود ساخت و شروع بتخليهء قلعه كرد ، و در پانزدهم جمادى الاولى آن حصن حصين سپهر مانند را با توپخانه و قورخانه و اسراء بگماشتگان اين دولت جاويدبنيان سپرده ، خود با اتباع و مستحفظان قلعه روانهء ديار روم گرديد . حكم و الا بعزّ نفاذ پيوست كه بابا خان بيگلربيگى لرستان و سركردگان ديگر ، كه در كنار زنگىچاى ايروان مأمور بمحاصرهء قلعه بودند ، رفته در شمس الدينلو توقّف و منتظر صدور امر مجدّد باشند .
از وقايع آن ايّام اينكه : جمعى از لگزيّهء داغستان را هواى فساد انگيزى سر از گريبان ضمير بدر كرده با چند نفر از اشرار قبّه اتّفاق ورزيده قلعهء قبّه را محصور ساخته بودند . خاص فولاد خان شمخال از آن طرف و حاكم دربند از اين طرف با جمعيّت كامل بمدافعهء ايشان شتافته ، سيصد سروزنده از ايشان را بدست آوردند و بقيّة السيف راه هزيمت پيش گرفتند .
شمخال و جمعى كه مصدر خدمت شده بودند « 1 » بنوازش و انعام سربلندى يافتند . هم در آنوقت كه شمخال آمده و در دربند مىبود ، اوسمى با جمعى از لگزيّه بر سر قلعهء ترخو 1018 ، كه مسكن شمخال « 2 » است ، آمده با اتباع شمخال مجادله كرده ، اوسمى مزبور با جمعى بمعرض قتل درآمدند و تتمّه بديار فرار شتافتند .
از مؤيّدات اقبال اينكه : بند سلطانى مرو ، كه بنابر مصلحت ملكى
هامش
( 1 ) - نسخهء « ح » عبارت « بر اثر اين امر از جانب حضرت ظل اللهى » را در اينجا اضافه دارد .
( 2 ) - نسخهء « ط » عبارت « و مهين قلعهء آن مرز و بوم » را اضافه دارد .