ايشان را بوجود فوجى ديگر استظهار داد . از اين طرف پيشتازان سپاه سردار بر جمعيّت اوّل ايشان برخوردند و چون ميان جنگل بود از انبوهى دشمن خبر نداشته بتصور اينكه قراث نام غلام سرخاى است ، كه بمقابله پيش آمده ، دليرانه با ايشان بستيز و آويز پرداخته ايشان را مغلوب و منهزم ساخته ، بفوجى كه در پشت آن كوه لواى قرار افراخته بودند درآويخته ، لكزيّه به گمان آنكه حضرت ظلّ اللهى است كه به اين جرأت بسروقت ايشان رسيده عنان شكيبايى از دست داده ، روى برتافتند . از هزيمت آن گروه قلب لشكر سرخاى و پاشايان بهم برآمده ، سلك قرارشان از هم گسيخت ، و جمعى كثير از ايشان عرضهء تيغ بيدريغ گشته ، روميّه به سمت گنجه فرار و سرخاى با معدودى بجانب غازى قموق گريخته ، و تمامى اسباب اردوى ايشان اولجه 958 و كسيب دليران ظفر نصيب گشت . از آنجا غازيان رفته قلعهء چارخمور « 1 » 959 را ، كه احداث سرخاى و مكان بسيار معمور بود ، نهب و غارت كرده و بعد آن را آتش زده تودهء خاكستر ساختند . خديو مهرافسر بوصول اين خبر جمعى را بر سر راه فراريان فرستادند . سرخاى چون از عزيمت موكب همايون به سمت قموق مطّلع بود ، بعد از شكست هيچ جا ضبط عنان و قرار نكرده ، مركب گريز را تيزتك ساخته و همان شب از راه ميان كوه گذشت .
دليران هنگام صبح وارد آن مكان گشته ، جمعى از لكزيه و تاتاريه ، كه از راه وحشت طريق فرار را گم كرده و به سمت قموق افتاده و در نشيب و فراز آن راه دور و دراز بناتوانى قدمفرساى حيرانى بودند ، دچار لشكر منضور گشته ، گردن سيصد تن به زير زخم شمشيرزن و حلقهء كمند خصمافكن در آمد . هنگامى كه سلطان بلنداختر مهر از خنگ سپهر آهنگ نزول كرد ، موكب و الا وارد آن مكان گشته ، بعد از لحظهاى درنگ با فوجى از دلاوران نيزهگذار و جزايرچيان خونخوار بتعاقب سرخاى سمند كوهپيكر دريانورد
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ب » و « د » : « چاخمزر » . رك . تعليقات .