افق تيغ بركشيد ، « 1 » بعزم سقناق 965 آن گروه و صعود بر درجات آن كوه فلك شكوه ، بر فراز كوههء 966 زين قرار گرفته ، و جمعى را هم از دامنهء كوه بموضعى كه زنان و نسوان آن طايفه متحصن بودند ، روانه ساختند . آن جماعت را پاى تحمّل از جا رفته آغاز گريز كردند ، و آن حضرت با جمعى از دلاوران بتعاقب فراريان پرداخته ، و آن روز از بام تا شام طىّ پست و بلند آن وادى هولناك كرده ، بسيارى از آن طايفه را از شعاب 967 جبال بمغاك هلاك افكندند ، و جمع كثير اسير گشته ، تتمّهء لكزيه اطفال شيرخواره و پنج و شش ساله را از فرط دهشت در ميان درّهها به آب انداخته ، نيم جانى از براى خود مغتنم شمرده ، خود را بقلّهء قاف نجات كشيدند . زمانى كه خسرو شيرسوار خورشيد ازين قلّهء بلند رخت بسر منزل غرب كشيد ، خديو كشورگير بعزم آسايش از بارهء كوه مسير به زير آمده ، منزل گزيدند . چون بسبب صعوبت كوهستانات آمدن اردوى همايون از آن راه تعذّر داشت امر و الا بصدور پيوست كه بنه و آغروق از راه ينگجه 968 و شاهداغى 969 و البرز روانهء قبله شود ، و روز ديگر آن حضرت از راه چاخمور روانهء قبله گشتند ، و آن راهى بود غير مسلوك كه سرخاى در بعضى مواضع كمر كوه را از سنگ و خشت و آجر و ساروج برآورده ، احداث راهى كرده پياده يكيك در كمال وحشت و خطر از آن مىگذشت و سه فرسخ ارتفاع و چهار فرسخ مسافت آن بود . آن حضرت با ملتزمان ركاب تمامى آن كوه را طىّ كرده ، بهمدستى ناخن همّت گره از رشته سردرگم آن راه پرپيچ و خم گشوده ، در شانزدهم جمادى الاولى محلى موسوم به قولقاشين 970 ، من اعمال قبله ، را به محراب نقش قدم قبلهگاه امم ساختند . بعد از سه روز بقيّهء لشكر فيروز ، كه از شاه داغى مىآمدند ، به اردوى بزرگ ، و بنه و آغروق ، كه در شماخى بود ، بروفق فرمان بموكب فيروزىنشان پيوستند . طهماسبقلى خان ، كه بسردارى قندهار اختصاص داشت ، بعد از شكست سرخاى بنحو مقرّر از شماخى عازم هرات شد ، بعدا غنى خان
هامش
( 1 ) - نسخهء « ح » عبارت « آن حضرت » را در اينجا اضافه دارد