تو آن سايهاى بر زمين از خداى * كه دارد در آن سايه منزل هماى
اشارت ز تو كين گزارى ز ما * بشارت ز تو جان سپارى ز ما
نداريم انديشهء كارزار * تن ما و تقدير پروردگار
پس آن حضرت با اخلاص كيشان به اين عزم فاتحه خوانده ، آنچه از خيمه و دواب و اسباب و باقى ما يحتاج ، كه در آن سفر عرضهء تلف و تاراج شده بود ، بولايات حواله كرده ، فرامين مؤكّده در باب سرانجام آنها به اطراف مملكت در قلم آوردند ، و بالكاى لرستان فيلى و كرمانشاهان و همدان ، حكّام صاحب انديشه و امينان اخلاصپيشه تعيين فرموده ، ايالت كوه گيلويه را به محمد خان بلوچ ، كه تا آن زمان بنيابت اشتغال داشت ، بعلاوهء شوشتر و دزفول مكرمت ، و مقرّر فرمودند كه باتّفاق امير خان بيك قرقلو نايب فارس روانه گشته ، تا مدّت دو ماه تجديد اوضاع سپاه خود كرده ، بموكب و الا ملحق شوند ، و نيز امر همايون بنفاذ مقرون شد كه پير محمد خان بيگلربيگى هرات با شش هزار كس ، كه در هرات بود ، بصيانت حدود قندهار پردازد ، و طهماسب قلى بيك جلاير ، سردار قندهار ، با حكّام فراه و قاين و سيستان و تون و غير آن با شش هزار نفر از لشكر فيروزىاثر ، كه تابع امر و فرمان او بودند در موعد مقرّر در همدان حاضر باشند و همچنين جمعى از جوانان غيرتمند خراسان ، كه تربيت يافته ركاب و كارآزموده خدمت خديو ثريا جناب و شير بيشهء معركهء جنگآورى بودند ، بالاستعجال وارد اردوى نصرت اشتمال گردند . بعد از مندليج بصوب همدان حركت ، و در بيست و دوم ماه صفر وارد آن خطّه نزهتبنيان گشتند ، و چون سابق بر اين براى كوچانيدن افشار و الوار فيلى و اكراد اردلان و تدارك ايشان