درياى آتش زده ، جرعهء نوش بادهء فنا گشتند ، و برخى « 1 » ديگر از بىتابى با دهان خشك و لبان تفته بلب دجله روان گشته ، دست از آب روان زندگى شستند . ملخّص سخن اينكه به همه جهت دو هزار نفر از دلاوران لشكر و پيادگان تفنگچى و عملهء توپخانه عرضهء تلف گشتند ، و توپخانه به تصرف روميّه درآمد ، و جمعى كه در سمت شرقى دجله بودند ، بلامانع آغاز كوچ كرده ، در بهريز 878 بموكب و الا پيوستند . چون پيش از وقت يكنفر از روميّه گريخته اين خبر را ببغداد برده بود ، جمعى از قلعگيان بيرون آمده جسر دجله را قطع كرده و جمعى كه در جانب غربى دجله و قلعهجات آن سمت اقامت داشتند چون راه عبور را بسته ديدند ، با جمعيّت از راه حلّه و حسكه 879 باعانت طايفهء بىلام و بلدى شيخ داود خزاعى ، خود را بمأمن عافيت رسانيدند . سر عسكر بعد از اين واقعه وارد بغداد شده سه روز مكث كرده ، بعد رايت عزيمت را بجانب كركوك افراخت ، و موكب همايون بعد از ورود به مندليج ابواب مشاوره و گفتگو بر روى سران و سركردگان لشكر گشوده ، فرمودند كه اين شكست امرى بود مقدّر و در پردهء غيب مستتر ، سر از رشتهء تقدير نمىتوان پيچيد ، و از حكم قضا نمىتوان رنجيد . چنانچه هاتف گفته :
به من گر كند بخت و دولت قران * بگيرم جهان را كران تا كران
گرم سلك دولت نيفتد بدست * من و سرنوشت از ازل هرچه هست .
همگى سركردگان و سران سپاه بالقاء هاتف غيب با عقيده صاف و اخلاص خالى از ريب ، به خدمت آن حضرت عرض كردند :
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « برخى ديگر از بىتابى و تشنگى در عين خستگى خود را بدجله رسانده و دفتر زندگى را در آب شستند . »