تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
ميان همت بسته ، پيادگان تفنگچى را از سه طرف مأمور بيورش ساخته ، خود با فوجى از تفنگچيان چالاك از افاغنه بىباك بسر آن حصن آتشين حمله‌ور گشتند . چند نفر از روميهء خيره‌سر را تارك مغفر بضرب شمشير برق اثر درهم شكافته ، داخل توپخانه ، و بعضى از توپخانه را تصرف كرده ، از سمت ديگر متوجه منطريس ايشان گشتند . مقصود آنكه در همان روز كار ايشان را بفيصل رسانند . رايات عقاب‌پيكر نيز ، كه قول بزرگ در سايهء جناح آن استقرار داشت ، ببلندپروازى سركردگان جلادت‌گستر ، بهواى ظفر از پرچم زرين بصيدگاه خصم‌افكنى بال و پر گشوده ، بدون امر قدر نمون از مكان مقرر پيش آمده سواره و پياده به يكديگر آميخته و هركس بتمناى خود اسب بىاعتنائى بسمتى برانگيخته ، القصه زمان حرب و اوان طعن و ضرب از چاشتگاه تا عصر تنگ امتداد يافت . چون موضع جنگ در سمت شرقى معسكر روميه و در جانب دشت اتفاق افتاده و آب دجله در تصرف روميه و موسم شدت تموز بود ، از يك طرف لشكر شديد الصولت سورت گرما ، و از يك جانب سپاه قلب سوز عطش به حدى نائره كين را اشتعال داد كه حوت 872 در تابهء فلك بريان ، و عين الثور 873 بر تشنه‌كامى شيران وغا گريان ميشد :
ز خورشيد گردون مشوش همه * كه بود آب آن چشمه آتش همه چنان آفتاب آتش افروختى * كه نامش زبان در دهان سوختى چو مرغى شدى در هوا جلوه‌گر * ز تاب خورش سوختى بال و پر دل خاره كاب از تف و تاب بود * سر كوه را چشمهء آب بود سمندر 874 كزو آتش افروختى * اگر سوى آب آمدى سوختى .
القصه خديو بيهمال در حينى كه با فوج پيادگان در سر منطريس مشغول گير و دار بود ، دو نفر تفنگچى از پيادگان روميه در زير دست و پاى اشهب زرين‌ستام آن حضرت درآمده ، چرخ سفله‌نواز را شاه اندازى بخاطر رسيده ، موكب تازىنژاد همايون در زير پاى آن سرور دارا درايت سكندرى