يافت ، پس چابكى كرده بدستگيرى تأييد كردگار و عناندارى رايض 875 اقبال سوار ، و متوجه كارزار گشتند . چون شعشعهء طلعت آن شهريار مهرگستر ، كه در ميان آن جهان لشكر بمثابه خورشيد انور در برابر فوج اختر ظاهر بود ، مشهود ديده روميّه گشت ، ديدند كه خديو بحر و برّ مانند سمندر از آتش روى نمىتابد گرم ستيز گشته ، از اطراف آن حضرت تفنگ پر خالى كردند . اما حفظ الهى سپردارى ، و عنايت حضرت بارى نگهدارى نموده ، گزندى بذات مقدس نرسيده ، خديو همايون فرّ در هنگامى كه سفينهء عزمش ببادبانى قوايم بادپاى بحرنورد ، در لجّهء آتش و درياى نبرد شناور بود ، چند نفر از سواران روميّه را بنوك سنان جانستان به خاك هلاك انداخته ، يكنفر را بنيزه زدند ، كه مرد و مركب هر دو بصدمهء ضرب آن حضرت بسر غلطيده ، ابرش 876 پريوش نيز سركشى كرده ، بر مركب ديوپيكر آن شخص خورده دوباره بسر آمده 1415 ، كه جنيبتكشان از جنائب خاص پيش آورده ، آن حضرت باز قدم بر حلقهء چشم ركاب گذاشته ، سوار شدند . چون نواير عطش ، التهابافكن جگر شيخ و شاب و قلب سپاه چون قلب شتا 877 از فرط تشنگى بىتاب بود .
غلطيدن اسب گردونخرام آن حضرت نيز علاوه گشته ، دليران را گمان آن شد ، كه مگر سرور كشور تاجدارى را زخمكارى ، و گل اقبالش را در گلشن دو رنگ جهان موسم خارى رسيده ، زمام اختيار از دست داده ، تفنگچيان زحل پيكر ، و يساقچيان مريخمنظر ، از ضبط نظم لشكر عاجز شده ، دست باز داشتند .
خديو گردون توان ناچار از مشاهدهء اين حال جنگكنان عطف عنان كرد ، كس فرستادند كه اردوى همايون و اهالى قلعهجات از اطراف كوچ كرده بموكب همايون ملحق شوند ، و خود بجانب بهريز توجّه فرمودند .
در آن معركه « 1 » جمعى از دليران ، از بىآبى ، دل دريا كرده ، خود را به آن
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « جمعى از دليران ، خود را بدرياى آتش زده جرعهنوش بادهء فنا گشتند »