و بزرگ قلعه هنگامهآراى عرصهء كارزار گشته ، كوكبهء و الا با توپخانه بمقابله پرداخته ، از باغستان صفوف خصم باغى ، بتردستى توپچيان آتشين دم ، گلهاى آتشين ، دمبدم برميدميد ، و در لب آب رود ، از دهان زنبورك زبانه آتش بزبانيان ميرسيد . تفنگچيان قدرانداز 748 ، در بازار بيع و شرى نقد جان ، زر سرخ زخمهاى كارى بيشمار ، از خزانهء تفنگ ، بر يكديگر ميشمردند « 1 » ، و دليران يكهتاز حرف هستى اعداء را از روزنامچه ايّام ، بگزلك تيغ جانستان ميستردند .
هنگام شام كه صولت قلعهدار سپهر ، يعنى سورت مهر زرين چنگ ، شكست .
طرفين عازم جا و مقام خويش گرديدند . همچنين هر روز آن گرسنه چشمان ديار قحطى ، * در راه تحصيل آذوقه * « 2 » از خوردن زخم سيف و سنان از جان سير مىگشتند . با وصف اينكه از هر طرف ، كه از گريبان حصار سربدر مىكردند ، تيغ مغفرشكاف شيران در سرزنش ايشان مويى خوددارى ، و نيزه بهادران كوتاهى در دلآزارى آنها نميكرد ، باز از شدّت جوع در دل شبها برآمده ، براى دانهاى بخوشهء پروين درمىآويختند ، و براى مشتى كاه گاو بخرمن كهكشان مىبستند ، و به ياد ماست مهتاب مىليسيدند ، و بشوق شير بتباشير 749 صبح چشم سفيد مىكردند . لقمه گلوله كه از دهان تفنگ بيرون مىجست بجان و دل پفك مىكردند ، و در عوض مأكول نيش تير و سنان را نوش جان كرده ، * زخمهاى كارى ميخوردند * « 3 » روزى بپايان و شبى بصبحگاهان نمىرسيد ، كه سى نيزه و چهل نيزه سر معروض عرصهء حضور نميشد ، و اسير و مال و غنيمت زياده از حد و حصر احصاء عرضهء خدمت نمىگشت . چون كوچ و متعلقان اللّهيار خان در ماروچاق مىبودند جمعى را با حكّام بادغيسات بمحاصرهء ارك مأمور ساخته ، و مأمورين ارك را تصرف و كسان او را بدست آورند .
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » اين عبارت مغشوش است .
( 2 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره چنين است : « هر روز آن گرسنه چشمان ديار قحطى از خوردن زخم سيف و سنان » .
( 3 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .