از حبل المتين اين دولت پايدار گسيخته و بمرمت بروج و استحكام و در بندها پرداخته ، و رنگ خيرهسرى و ستيزهرايى ريخته بود . در سيزدهم ربيع الاولى فوجى از زردگوشان نفاقپيشه را در شب سياه به سمت قلعهء سفيد 741 فرستاده ، آن طايفه از تيغ تيز دليران روى خود را سرخ يافته ، مجددا جمعى را به طرف بادغيس روان كرده ، ايشان نيز به پا رفته بسر باز آمدند . همچنين موسىدانگى كه با جمعيت كامل شب از چشمهء قرنفل 742 بتاخت بادغيسات رفته بود ، بامر و الا جمعى بتعاقب او ، مأمور 743 ، و موكب و الا با فوجى از بهادران و دليران جرّار كه هر يك در قبض روح ثانى عزرائيل بودند ، عازم محل موسوم به جبرئيل 744 ، كه معبر چپاولچيان « 1 » بود ، گشته افاغنه نيز بهيئت مجموعى از قلعه بيرون آمده ، پيادگان ايشان از جانب كوه و سواره از پشت ديوار بست تا يكساعت از شب آغاز جنگ كرده ، شب تار را بستارهريزى گلوله نمونه روز قيام ، و بشهب شعلهء تفنگ و زنبورك سطح زمين را قرينهء چرخ نيلى فام ساختند . آن شب را خديو فيروز روز در همان مكان ، كه پهناور و وسيع بود بروز رسانيده ، صبحگاهان باز اللهيار خان درآمده در دربند گاوشير 745 از خيرهسرى دست جلادت گشوده و پاى قرار افشرد ، اما از ضرب دست دلاوران سركوب بليغ يافته ، جز ندامت و خذلان صرفهاى نبرد . در آنجا بعرض رسيد كه دلاورانى كه مأمور تعاقب بودند ، به آن طايفه برخورده ، و از شعشعهء تابناك سيف لامع ، كه بر نصرت دليران برهانى است قاطع ، بسيارى از افاغنه سايهنشين ديوار عدم ، و با شاهد فنا همدم شدند . پس آن حضرت عطف عنان بمستقر دولت فرمودند . و نيز دليران يك دفعه خاك عرصهء سياووشان 746 را بسرافشانى تيغ رويين چون خون سياوشان رنگين ، و باردوش زمين را از اجساد كشتگان سنگين ساختند . و يك بار هم اللهيار خان در سمت كورزان « 2 » 747 در جنب هريرود باخرد
هامش
( 1 ) - در نسخ « ج » و « و » و « ح » كلمات بهم ريخته و لايقرء است .
( 2 ) - در نسخهء « و » : « كبرزان » و در « ح » : « كبزان »