تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
شب ، از انجم و كواكب ، سنگ فتنه از دامن فرو ريخت ، و آفتاب زردگوش 738 بعد از تيغ كشيدن ، بر دامن چرخ نيلى آويخت . از پنج دروازهء هرات ، از هر دروازه چند نفر 739 از سركردگان ابدالى وارد اردوى معلى ، و متعهّد انجام امر مقرّر و مستدعى صدور منشور امان ، و نيازمند تفويض ايالت هرات باللهيار خان شدند ، دوباره اين تمنى پذيراى انجام گشته ، اللهيار خان بايالت هرات سرافراز ، و فرمان همايون را زيب فرق « 1 » افتخار و امتياز خود ساخته ، با سركردگان در هيجدهم ماه مزبور روانهء هرات شده ، بعد از دو سه روز ، اللهيار خان با سيصد نفر از عظماى « 2 » پنج دروازه و رؤساى صاحب نام و آوازه وارد اردوى ظفرپرور شده و پيشكشهاى لايق منظور نظر ساخت . بر طبق عرض آن جماعت مقرّر شد كه ذو الفقار خان با برادرش احمد خان مرخّص و روانه فراه شده ، اقامت‌گزين زاويه اعتزال گردند ، اللهيار خان « 3 » رخصت انصراف بقلعه يافت . عصر روز ديگر افاغنهء قلعه ، باتو خان « 4 » 740 افغان را فرستاده ، عرض كردند كه چهل هزار نفر از غليجايى بمدد ابدالى فراه مىآيند ، از موقف فرمان اقدس مرخص باشند كه اول بتنبيه غليجايى پردازند . چون اين حرف دروغ و سخن واهى و عارى از فروغ بود و يادى از لاف و حيله‌ورى مىداد پيغام دادند : بيت
آن دولتى كه مىطلبيديم از خدا * پرسيده راه خانه و خود بر در آمده .
غليجايى و ابدالى هر دو با يكديگر ارتباط صورى و معنوى دارند ، ايشان باهم اتفاق كرده با سپاه نصرت‌پناه در معركهء كين خودآزمايى نمايند ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « تاج » ( 2 ) - در نسخهء « ط » : « با جمع كثيرى از زعماى . » ( 3 ) - در نسخهء « ح » : « اللهيار خان پس از آن رخصت » ( 4 ) - در نسخهء « ج » : « بابى خان »