خان استاجلو ، با فوجى از دليران افواج قاهره مأمور بمحاصره اسفزار ، و با فاصله چند روز جمعى را بسركردگى سردار سلطان قراچورلو ، بعزم دستبرد ، روانهء ولايت مزبور ساختند . مأمورين ، شب داخل قلعه چنبران « 1 » 734 شده ، و در كمين كين نشسته ، هنگام سفيدى صبح جهانافروز معدودى جلوهگر ميدان ظهور و بروز گشتند . افاغنهء قلعه نيز بسياهى آن جمع قليل چشم بخت سياه كرده ، بىباكانه از قلعه اسب جلادت برانگيخته ، رزمجويان بهرامكين ، از مكمن كمين برآمده ، تيغ برايشان نهاده سرو زنده بسيار و دواب و اغنام بىشمار بدست آوردند . روز يكشنبهء هفدهم محرّم سنه هزار و صد و چهل و چهار ، باز افاغنه با ذو الفقار خان تجديد عهد كرده ، كه تا رمقى از ايشان باقى است در كشش و كوشش كوشند . پس دروب قلعه را مانند چشم بصيرت خود بسته ، با جمعيّت تمام از رودخانهء هريرود عبور ، و با قراولها آغاز شر و شور كردند . حضرت ظلّ اللهى از فراز منظرى ، * كه براى تماشاى فضاى شهر و دشت ترتيب يافته بود * « 2 » ، به عادت هر روز مشغول نظاره بودند ، كه بديد بانى ادراك فهم اين معامله كرده ، قبل از آنكه قراولان خبر رسانند ، بر مركب اقبال سوار و با افواج خونخوار ، عازم كارزار شدند .
فوجى از جانب شرقى بر سر ايشان تعيين ، و خود با جمعى از پيش ، روى آن طايفه اسب انداخته ، سرو زندهء موفور ازيشان بدست آمد . تتمه از فرط اضطراب خود را به آب زده ، جمعى نامهء زندگى را در آب شستند . ذو الفقار خان نيز در رودخانه از اسب غلطيده « 3 » ، بتردستى طالع بدر رفت . اما اسب سوارى او با زين و يراق بدست آمد ، همچنين يك دفعه نيز چون نمك زياده بر ساير مأكولات در قلعهء هرات ناياب شد ، در ظلمت شب فوجى از آن طايفهء نمكنشناس براى تحصيل نمك به سمت كرخ رفتند . به حكم و الا فوجى مأمور
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ج » : « حيران » و در نسخهء « ح » : « خبران »
( 2 ) - در نسخهء « ح » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .
( 3 ) - در نسخهء « ط » : « از اسب به آب افتاده » .