عام نكرده ، سلطان احمد خان را خلع ، و افسر سلطنت را زيب تارك سلطان محمود خان برادر او ساختند . القصه شهر تبريز ، كه در دست روميان ، پايمال جنود عدوان گشته بود ، پنج روز مقر الويهء ظفر گشت ، و عزيمت تسخير نخجوان 662 و ايروان در خاطر خديو كشورستان تصميم يافت . عقاب رايت نصرتاثر ، در جناح نهضت ، بال و پر گشود ، كه مقارن آن در غره صفر چاپار از جانب رضا قلى ميرزا آمد و خبر آمدن افاغنهء هرات را بر سر ارض اقدس و وقايع آن سمت را بعرض مقدس رسانيده ، و سبب انصراف موكب همايون بجانب خراسان گرديد .
در بيان آمدن افاغنهء هرات بر سر ارض اقدس و شكست يافتن ابراهيم خان
سابقا در ذكر هرات سمت گزارش يافت كه بعد از وقوع محاربهء اللّهيار خان و افاغنهء ابدالى ، مجددا ايالت هرات را با اللهيار خان مفوّض و مسلم داشتند و عطف عنان عزيمت فرمودند . بعد از نهضت رايات منصور بجانب عراق و آذربايجان حسين غليجايى ، كه در قندهار استقرار داشت ، چون چيرهدستى ساعد اين دولت را ديده و دانسته بود كه خمير « 1 » مايهء فساد ايران ميرويس ، پدر محمود و برادر او بودهاند ، و بعد از طى اين سفر نوبت « 2 » كار او خواهد بود ، با طايفهء ابدالى از در سازگارى برآمده ، ايشانرا بمخالفت ترغيب ، و آن جماعت را وسوسهء او مؤثر افتاده هوس تاخت ارض اقدس ، از گريبان ضميرشان سر زد . اما اللهيار خان بنابر انتشار اخبار فتوحات متواتره ، از روى عاقبتانديشى دست بر دل گذاشته ، پا از جاده پيمان منحرف نمىساخت . به اين جهت جماعت ابدالى به او سرگران گشته ، در جزو كس بطلب ذو الفقار خان حاكم فراه فرستادند . او نيز به قصد خلاف برآمده وارد ناحيهء هرات شد . اللهيار خان نيز از در ممانعت درآمد و دوفرقگى در ميان
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « مايه فساد ايران . »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « سيهروزى و تيرهبختى كار او خواهد بود . »