علمدشت 664 و زرگران 665 مشهد اتفاق افتاد . بعد از ظهور اين سانحهء حيرتانگيز ، چون ابراهيم خان از خجالت حالت عرض نداشت ، شاهزاده رضا قلى ميرزا ، كه در آن اوان دوازده ساله بود ، اين مراتب را بوساطت چاپار معروض خدمت خديو كامگار ساخت . چون حضرت شاه طهماسب مكرّر بر زبان جارى مى - ساختند ، كه موافق عهدنامه انجام امور عراق و آذربايجان بر ذمّت اولياى اين دولت ، و جناب نادرى را مملكت عليحده است ، و ما را بكشورگشايى ايشان كار و احتياج نيست . لهذا حضرت ظلّ اللهى امر خراسان را اهمّ و تنبيه سركشان سستعهد هرات را لازم داشته ، بتدبير تدمير ايشان مصمّم گشتند . مصحوب چاپار سريع السير بشاهزاده « 1 » اعلام كردند ، كه در حصار استوار قلعهدارى پشت به ديوار اطمينان داده ، رخنه در بنيان ثبات و قرار ندهند ، كه بعنايت پروردگار ، با دليران نصرتشعار ، مانند چابكسوار چرخ گيتىفروز ، از ابلق مهر و ماه ، شب و روز « 2 » دو اسبه ، مرحلهپيما گشته ، بسروقت خصم تبه روزگار ميرسيم . پس بيستون بيك افشار را ، بايالت تبريز و خطاب خانى و سردارى آذربايجان سربلند ، و جميع اسباب و غنايم و ذخاير روميّه را كه در قلعه مانده بود ، و صد هزار تومان بيشتر بود ، به او عنايت ، و امر و الا صادر شد ، كه جمعى از ايلات افشار و مقدّم 666 و تركمان را كوچانيده ، در تبريز سكنى ، و شش هزار نفر جوان كارى را در سلك ملازمت منسلك سازد ، و حكومت هريك از ولايت انتزاعى را بحكّام كاردان تفويض ، و مقرر فرمودند كه ولايت را متعلق به حضرت شاه - طهماسب دانسته ، بخدمتگزارى آن آستان بجان و جنان 667 كوشند ، و در آن سفر فرخنده اثر ايلاتى كه از فارس و عراق و آذربايجان كوچانيده ، اسب و الاغ و خرجى داده بخراسان فرستاده بودند ، عدّت ايشان به پنجاه و شش
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « بشاهزاده رضا قلى ميرزا »
( 2 ) - در نسخهء « ح » ، « ط » : « از ابلق خورشيد و ماه دو اسبه »