تبريز واقع است ، كشيده ، دليران ظفر قرين نيز از اطراف ، ايشان را فرو گرفته كارفرماى سيف و سنان تيز ، از بأس جگرگداز بقالب قلب خصم لرزهافكن و تبريز گشته و دامن كوه سرخاب را از تيغ الماسگون 655 لعلفام ساختند . سواى مقتولينى كه عدّت ايشان فزون از حوصلهء قياس و تخمين بود سه هزار نفر زنده با زنان حورپيكر و اسراى نيكمنظر و غنايم موفور و اسباب نامحصور به تصرف درآمده ، معدودى از آن گروه ، گوى سر خود را بچوگان دست اميد از ميدان هلاك و تشويش بدر بردند . هنگام شام كه خسرو جهانگيرمهر ، تيغ رخشان شعاع را در غلاف و از معركهء سپهر ترك مصاف كرد . قريه سهيلان 656 ، كه در آن نواحى واقع است ، جولانگاه خيول سهيل جبين و مقرّ كوكبه عزّ و تمكين گشته ، توپچيان زحل هيبت و تفنگچيان مريخ صلابت بجمعآورى اسراء فرمان يافته ، همگى را بمعتمدان سپردند كه در شهر تبريز با اطلاع امينان محكمهء شرع انور ، باولياى ايشان رسانيده ، نگذارند كه از مردم چشم 657 بيگانه باطالهء نظر 658 دستدرازى بذيل عفاف ايشان واقع شود ، پس روز ديگر كه بيست و هفتم شهر محرم بود ، لواى جهانگشا بساحت تبريز نوربخشا گرديد .
از مؤيّدات اقبال آنكه : رستم پاشانامى كه از طرف دولت عثمانيه حاكم هشترود بود ، با فوجى از روميّه باعانت مصطفى پاشا ، حاكم تبريز ، عازم گشته ، و در همان شب چند نفر را براى ايصال خبر پيشتر روانهء تبريز ساختند . چون تبريزيان هنوز سلب لباس روميّه از خود نكرده و با طوايف سپاهيان مخلوط بودند و تمييز تبريزى از رومى متعذر بود ، لذا لشكريان ايشان را مردم تبريز تصور كرده ، متعرض ايشان نشدند . ايشان نيز سالم از شهر فرار ، و رستم پاشا را ازين واقعه خبردار ساختند . در حينى كه پاشاى مزبور پاى بركاب گريز شده بود ، عساكر نصرتقرين « 1 » در خارج تبريز به او دچار
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « عساكر نصرتشعار و سپاهيان سامكردار »