متعلق يمرلى هم بود قبول اين امر نميكرديم ، چه جاى اينكه زر داده خريده باشيم ، اگر شرعا خون و مال و عرض و سيرت عجم مباح نبود ، چرا محرّك سفر عجم و باعث سفك دماء بين الامم شده ، آشوب خوابيده را بيدار و جهان آرميده را فتنهزار ساختيد ، و اگر مباح بود چرا در انجام استرداد ولايت به اين قيل و قال مانع انجام كار بوديد . تا اينكه آوازهء قلع اساس دولت افغانى و اعتلاى لواى نادرى بجانب آذربايجان انتشار يافته ، بقيّة السيف كه از نهاوند و همدان رخت بمحروسهء امان كشيده بودند ، بتواتر وارد آن حدود مىشدند و كيفيّت حال را مذكور مىساختند . پادشاه و وزير اعظم از بيم قوىدستى دولت نادرى ، براى سدّ راه اقوال رجال سايره بعزم سفر آذربايجان وارد « اسكودار » گشته ، بعد از ورود كوكبهء قيصرى به آن مكان پادره « 1 » دلّاكى كه در زمرهء اوجاق ينگچرى بود ، پاكى 660 ناپاكى ، و استره 661 بىباكى را بسنك شرارت تيز كرده ، تيغ بر روى خليفهء اسلام كشيد ، و اين را صلاح ناميد .
يعنى در استنبول احداث فتنه كرده ، جمعى عظيم در معركه فساد فراهم آورده ، پادشاه و وزير اعظم ناچار براى تسكين نايرهء شرنعل « 2 » وارونه بر توسن عزيمت سفر زده ، باستنبول برگشته ، بچارهجويى ، و رفع اين فتنه برخاستند .
چون كوشش بىاثر بود ، پادشاه براى استرضاى اهل فساد راضى بقتل داماد نيكونهاد خود شد و وزير اعظم را خفه نمود ، و بعد از هلاك جنازهء او را بر بالاى عرّاده انداخته بيرون فرستاد .
بيت
چنين است آئين گردنده دهر * نه لطفش بود پايدار و نه قهر
نپرورد كس را كه آخر نكشت * كه در مهر نرم است و در كين درشت .
با وصف اين معنى ، آن طايفه ترك ازدحام و رفع هجوم غوغاى
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « پادرنه »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « عنان رجعت بر توسن عزيمت سفر زد . »