غزل آمد :
اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيز است * ببانگ چنگ مخور كه محتسب تيز است
عراق و فارس گرفتى بشعر خود حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريز است « 1 » .
در عرّه شهر محرّم سنهء هزار و صد و چهل و سه هجرى مطابق ايتئيل ، رايات گيتىگشا از همدان بعزم تسخير آذربايجان وارد سنندج گشته ، هم در آن منزل « 2 » ملا زعفران نام از جانب حسين ولد ميرويس برادر محمود وارد ، و عريضه نيازمندى مشعر بر اظهار اخلاص و استدعاى رخصت اولاد و نسوان محمود ، كه در شيراز گرفتار شده بودند ، به نظر اقدس رسانيده ، خبر قتل اشرف 633 را بدين نمط ديباچهء صحيفهء عرض مطلب گردانيده بود : كه بعد از آنكه آن برگشته روزگار از شيراز مرحلهپيماى وادى فرار « 3 » شد ، بجانب لار 634 رفت و چون همه جا ارقام قضا فرجام موكد در باب منع عبور آن طايفه عزّ صدور يافته بود ، اهل قلعه لار در به روى آن جماعت بسته راه مخالفت گشودند . ايشان هم از ترس جان در جايى قرار نگرفته ، از راه بم 635 و نرماشير 636 و سيستان به سمت قندهار فرار ، و مردم قلعهجات مزبور همهجا بموجب امر و اشارهء اقدس خار ممانعت بر سر راه ايشان ريخته ، به قدر مقدور پاى توان ايشان را به سنگ مدافعه ناتوان مىساختند « 4 » . اشرف چون بسبب قتل محمود از قندهار كنارهجو بود ، از كنار هيرمند 637 از راه ميانه آهنگ بلوچستان كرد ، حسين از اين معنى آگاهى يافته با جمعيّت كامل از قندهار وارد لكى 638 ، كه از اعمال گرمسير 639 است گشته ، ابراهيم نام
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » همه ابيات اين غزل آمده است .
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « جا »
( 3 ) - در نسخهء « ح » : « رو بفرار گذاشت . »
( 4 ) - در نسخهء « ط » : « پاى قدرت ايشانرا شكسته و دست جلادت آنها را بسته مىساختند . »