قول حملهور گشتند ، و خيرگى را از حد گذرانده بپيادگان جلو مقارن شدند ، تفنگچيان چابكدست بگلولههاى جانسوز ايشان را پست كردند .
نوبت ديگر به طرف ميمنه هجومآور شده ، بانداختن زنبورك و تفنگ غريو غلغله بچرخ فيروزهرنگ رسانيدند . حضرت ظلّ اللهى با فوجى از دليران عرصهء دشمنشكارى بامداد ميمنه شتافته بحملات زهرهشكاف و صدمات طاقتگداز ، اساس افكن بنيان قرار آن گروه گشته ، جمعى از ايشان را به خاك هلاك انداختند . اشرف با افاغنه بجانب شيراز دست فرار افراخت . 579 افواج خصمافكن دو فرسخ بتعاقب ايشان تاخته فضاى هامون را از خون دشمن لالهگون ، و دامن دشت را جارى مجراى رود جيحون كردند . روز ديگر كه مياصديق صبح از شفق زعفران بر جبين سود ، مياصديق و ملا زعفران افغان ، با سيدال برسم استيمان وارد زرقان ، و شرفاندوز تقبيل عتبهء 580 خديو جهان گشته ، جبهه ندامت را به ذكر
« فَهَلْ إِلى خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ »
« 1 » زمينساى اعتذار ساختند . از جانب خديو گردون جناب اقامهء جواب به اين نحو شد كه در حالتى نجات ايشان ميسر است كه اسراى خاقان مغفور را با اسراى ايرانى كه همراه دارند ذكورا و اناثا تسليم نموده ، خود دستهدسته در ممالك سلطانى اقامت « 2 » و سركردگان ايشان نيز در ركاب نصرت انتساب « 3 » خدمت نمايند ، و ايشان را بنويد امان و وعده ماسبق مستوثق و مرخص ساختند .
صبحگاهان كه قطار بختى هفت آسمان بهودج زرين مهرتابان آراسته گشت جمازهبانان قضا محملكش اين عمارى شدند ، مياصديق و ملا - زعفران محمل مهد عليا و ستر كبرى را كه آفتاب سايهپرورد لطف الهى ، و دره ناسفته درج دودمان شاهى بود ، با خواجهسرا بسراى دولت رسانيده دوباره رفتند ، كه اشرف را مطمئن ساخته بياورند ، اما سيدال كه در روز پيش
هامش
( 1 ) - سورهء 40 آيهء 12 ، معنى : « پس آيا باشد بسوى بيرون رفتن راهى »
( 2 ) - در نسخهء « ب » و « و » : « مقيم » .
( 3 ) - در نسخهء « و » : « در ركاب نصرت تلثيم »