تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
باردوى همايون آمده بود ، از خلاصى كوچ و ولدان خود كه در ارك قزوين محصور بودند ، آگاهى يافته . همانشب اشرف را بصرافت گريز آورده ، اشرف نيز از اهل حرم به بردن دو نفر شاهزاده اكتفاء كرده ، اسماعيل و ابراهيم ولدان محمود را با سه نفر از اولاد و بنى اعمام او و سيزده نفر از اناث كه زنان و دختران و همشيره‌هاى او و ميرويس و محمود بودند ، فرصت بردن نيافته ، در شيراز گذاشته ، خواجه ديو صورتى را براى قتل آن جماعت پريوش تعيين ، و خود تكاور گريز را بجانب قندهار مهميز زده و خواجه مزبور همانقدر فرصت يافته بود كه دو نفر از زوجات اشرف را كه يكى خواهر محمود بود به قتل رسانيده ، امّ الفساد مادر محمود را زخم منكر زده ، نيم جان كرده بود ، كه بعد از دخول لشكر « 1 » ظفر بنياد او نيز جان بقابض ارواح سپرد . هنوز مياصديق و ملا زعفران باشرف نپيوسته بودند ، كه اشرف از غلبهء اضطراب ضبط ماسكهء 581 قرار نكرده فرار ، و قراولان موكب نصرت شعار از سياهى و گرد لشكر افغان تفرس 582 اين معنى كرده براى اخبار به خدمت خديو كامگار مىآمدند ، كه در عرض راه به مياصديق و ملا زعفران دچار ، و ايشان را با ده پانزده نفر افاغنه بازگردانيده ، آوردند . حضرت ظلّ اللهى ايشان را مرخص ساخته ، فرمودند كه چون به اختيار خود به اين درگاه آمده بودند نگه داشتن آنها در كيش مروت و شرع فتوت جايز نيست ، هرگاه در جنگ دستگير ميشدند بمقتضاى وقت عمل ميشد . بعد از مرخص ساختن ايشان با افواج نصرت‌نشان بتعاقب افغان پرداخته ، بنزديك پل فسا 583 ، كه در سه فرسخى « 2 » شيراز واقع است ، رسيدند . بسبب شدت ايلغار اسب غازيان از كار ، و مراكب از رفتار مانده ، شب نيز بر سر دست آمده بود . آن حضرت بانتظار رسيدن جمعيّت عقب لشكر عنان باز كشيده در نيم
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « لشكر حضرت ظل اللهى » ( 2 ) - نسخه « و » دوازده فرسخى .