كارزار ، و دست اجل سيلىزن روى روزگار بود . سيدال با فوجى عظيم از پشت سر لشكر ظفر شعار ، و جمعى از افاغنه هم از سمت ديگر بجانب قول همايون حملهور گشتند ، و آتش ضرب و حرب افروختند . اما لطف جناب بارى ، و اقبال خديو كامگار مددكارى ، و دليران چيرهدست ساقه پايدارى كرده ، بسيارى از ايشان را از كسوت حيات عارى ، و تتمه را مرحلهپيماى وادى ذلّت و خوارى ساخته ، اسباب نصرت اندوختند . بعد از آنكه اشرف كار خود را تباه و روز دولت را سياه ديد . جميع توپخانه و اثاث سلطنت را گذاشته ، با دل افگار و خاطر پريش در كمال خذلان و تشويش ، سر خويش و راه اصفهان را در پيش گرفت . آن روز از دو ساعت روز تا حوالى عصر نيران قتال اشتعال داشت ، سروزنده بسيارى از آن طايفه و روميّه بدست آمد . آنچه از روميّه گرفتار كمند اقتدار دليران شيرشكار بودند . خديو كامگار تمامى را مرخص و مورد نوازش ساخته ، هريك از ايشان را بطريق لايق راهنورد وادى
« وَ يَنْقَلِبُ إِلى أَهْلِهِ مَسْرُوراً »
« 1 » فرمودند ، چون در روز جنگ كه غازيان مشغول ستيز و آويز ، و جمعى از سبكمغزان تنگمايه كه در بندر هستى خريدار متاع كاسد تنپرستى ميباشند ، از ميل توپ ، بتوپ اطلس شيفته ، و از گلولهء تفنگ بكولهء قماش فريفته گشته ، به كسيب و اخترمه پرداخته « 2 » و مطاياى آمال خود را گران بار مال غنيمت ساخته بودند . حضرت ظلّ اللهى بمراعات اين معنى كه مبادا غازيان طمعكار ، از افزونى مال گرانبار ، و از فكر جنگ بازمانده ، بذخيرهاندوزى كه سرمايهء آفات و دشمن جان بنى - نوع انسانست گرفتار گردند ، تمامى فواخر ملبوسات و فروش و خيمه و خرگاه دارايى و سقرلات 568 و اسباب نفيسه را ، كه از آن فرقهء خبيثه بازمانده بود و فضاى هامون از آنها مشحون و قيمت آنها از ميزان قياس بيرون بود ، يك جا جمع كرده و چون در نظر همت و الا خوار بودند مانند خار آتش زدند .
هامش
( 1 ) - سورهء 84 ، آيهء 10 ، معنى : « بازگردد او بسوى كسان خود شادمان . »
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « جمعى از سبكمغزان به كسيب و اخترمه دست يازيدند . »