اين خبر بسمع خديو غضنفر فر كرده ، آن حضرت بعد از وقوف بر اين حال از سمند سبك سر پياده گشته ، پنج شش هزار كس از تفنگچيان خزيمه 552 ، و نخعى 553 و لارى « 1 » 554 كه پلنگ قلهء جنگجويى بودند ، فوج فوج مقدمة الجيش كرده ، به سمت شرقى و غربى كوه تعيين ، و توپخانه و زنبوركچيان را از وسط راه ، راهى ساختند . خود چون كوه پابرجا دامن همّت بر كمر استوار ، و بيورش پرداختند . به حكم همايون تفنگچيان و توپچيان چابكدست آهنين چنگ از ميانهء آن دره تنك بمدافع 555 جانسوز ، و توپهاى برقافروز ، القاء نواير جنگ گردند ، * تفنگچيان پلنگينهپوش پلنگصولت ، و دليران مريخ كين بهرام سطوت * « 2 » از جانبين كوه هنگامهآراى گير و دار شدند . آن طايفه را چون پاى توانائى بسنك آمده بود ، مانند سيل از فراز كوه آهنك نشيب نموده ، سواران ايشان نيز از ميان درّه ، توپخانه و اثاثه خود را گذاشته ، در كمال خذلان و خوارى از روى شرمسارى بجانب اشرف ، كه در ورامين مىبود - فرارى ، و جمعى كثير ببيغولهء فنا متوارى شدند . اشرف بعد از ملاحظهء اينحال توپ قلعهكوبى كه از اصفهان همراه آورده ، و قبل برين در ورامين گذاشته بود ، در همانجا شكسته ، توسنگريز را بجانب اصفهان مهميز داده ، و چون حكومت قزوين در آن اوان از جانب اشرف به سيدال اختصاص داشت و كوچ و اتباع او با ولد او و جمعى از افاغنه در قزوين مىبودند ، لذا سيدال خواست كه خود را به قزوين رساند . بنابر آنكه حسينقلى خان و اوغورلو خان پيش از وقت بامر و الا مأمور به سمت ساوجبلاغ ، و تسخير قزوين بودند سيدال راه ورود بقزوين را مسدود يافته ، خايب و خاسر بازگشت ، و باشرف پيوست . ولدان او با افاغنه رخت تحصن به نارين قلعه قزوين كشيده با مأمورين بنارا بر استمهال ، و دفع الوقت گذاشتند . اشرف به جهت تجديد
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « لالويى »
( 2 ) - در نسخهء « ح » و « ط » عبارت بين دو ستاره چنين است : « تفنگچيان رزمجو و دليران پلنگخو از جانبين كوه »