گيلانات بمحافظت آن حدود مأمور بودند ، مقرر فرمودند كه در ميانهء قزوين و طهران وارد ساوجبلاغ 550 شوند ، و خود بهمراهى شاه والاجاه بعزم تعاقب اشرف تحريك لواى عز و شرف نمودند .
سانحهء عجيبه انكه در آن اوان بظهور رسيد اينكه : افاغنهء طهران بعد از شكست اشرف بموجب اعلام او معتبرين بلد را بميان اركى كه در كنار شهر احداث كرده بودند جمع ، و بصدمهء تيغ تيزبنياد حيات ايشان را قلع ، و قلعه را خالى نموده ، بجانب اصفهان شتافتند ، و رجّاله و عوام شهر بعد از فرار افاغنه بميان ارك ريخته مشغول نهب اموال آن جماعت گشتند .
در آخر روز نوبت كسيب به جبّاخانه افتاد . آن ستارهسوختگان ديار نادانى كه هرگز خيال چنان روزى را تصور نكرده بودند و از فرط شادى سر از پا نمىشناختند ، با مشعل افروخته به جبّاخانه آمده ، ناگهان شرارهء آن مشعل بباروت افتاد و چراغ شرارت و بيداد را ، كه از خاندان افغان بيادگار مانده بود ، روشن كرد ، و هشتاد نفر متجاوز از ايشان را پروانهوار به آتش بىپروايى سوخت .
در بيان محاربهء سردره خوار 551
و كسر رايات شوكت اشرف افغانى در مرتبهء ثانى
اما اشرف بعد از واقعهء شكست مهماندوست عازم ورامين ، و از آنجا اسلام خان حاكم طهران داوطلب گشت ، كه با توپخانه مستعد و پنجهزار نفر افغان جنگجو آمده ، سردره خوار را كه ميان دو كوه واقع و سختى معبرش مور را از مرور مانع است ، بوجود دليران فولادپوش خود سد آهنين بندد .
او آن گذرگاه تنگ را با توپهاى اژدردهان ، و فراز كوه را با تفنگچى انبوه كرده ، خود با سواران جلادت آيين در كمين نشست . غافل از اينكه بمشت خاشاك راه بر اخگر سوزان و شعله تابناك نميتوان بست ، و بشيشه بيمغز سنك خارا را نميتوان شكست . پس قراولان ديدهور ، و ديدهبانان تيزنظر القاء