« صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود . » سرپنجه تقدير گريبان خاطر و عنان عزيمت اشرف را گرفته ، خواهى نخواهى به سمت خراسان كشيد ، و آن خون گرفته نيز لذت ضربدست خراسانيان را چشيدنى شد .
توضيح اين مقال آنكه : بعد از نهضت لواى فلكسا بجانب هرات و شيوع اين خبر در اطراف ممالك ، اشرف غليجايى كه متصدى امر سلطنت بود چون عرصه را خالى و خديو بيهمال را مشغول كار ابدالى ديد ، با جمعيت موفور و كثرت غير محصور ، روز دوشنبه سيزدهم شهر محرم الحرام سنهء هزار و صد و چهل و دو هجرى مطابق ايتئيل ، بحدود خراسان رايت افراز پيكار شده ، بفاصله چند روز كه هنوز عرق خون از جبين تيغ دليران نخشكيده ، و مركب تيزگام بهادران 539 چون اشهب زرين لگام مهر و شبرنگ ماه روى طويله و آسايش و آرام نديده بود ، كه اين نويد بهجت اثر بمسامع عليه رسيده ، فرامين قضا آيين به اجتماع لشكر نافذ ، و توپخانه را از راه سر ولايت مشهد و سلطان ميدان روانه ساخته ، خود باتفاق حضرت شاه در هيجدهم ماه صفر از راه نيشابور و سبزوار تحريك لواى اژدهاپيكر كردند . اشرف نيز از آنطرف تا سمنان آمده ، اولا بر سر قلعهء مير سيد على قاضى 540 سمنان كه در آن نزديكى بود رفته ، قلعهء او را تصرف ، و قاضى را بدست آورد و از آنجا بمحاصرهء سمنان پرداخت . حضرت ظل اللهى به مجرد استماع اين خبر به احتياط اينكه مبادا « 1 » اهالى سمنان بنابر گرفتارى قاضى به دادن قلعه راضى شوند ، بوساطت چند نفر از افشار و قاجار استرآباد خبر نزد اهالى آنجا فرستاده و آنها را از اخبار توجه موكب همايون ، قرين اطمينان ساخته ، و بر ثبات قدم و صيانت قلعه تأكيد نمودند . بعد از سبزوار بطريق ايلغار مرحلهپيما گشتند .
اشرف نيز از آمدن توپخانه و الا مطلع گشت ، « 2 » و سيدال افغان را كه سردار
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ح » : « شايد »
( 2 ) - در نسخهء « ح » اين جمله اضافه است : « بالفور لشكر را جمع و سيدال افغان را »