آن حضرت كس فرستاده ، شاه والاجاه را از شاده آورده ، با بنه و آغروق و جمعى از تفنگچيان در منزل شكيبان گذاشته ، دوباره بجانب هرات اعلاى لواى نصرت فرجام كردند . افاغنه باز ما بين كوشك باد صبا و شكيبان بتهيهء جنگ پرداختند . بعد از تقارب 526 فئتين 527 ، بجمعيّت تمام دست بشمشير حملهور گشتند از اين طرف بشليك توپ و تفنگ عرصهء رزم را از كثرت كشتگان بر جلوهگاه خيول تنگ كردند . صبحگاهان كه مهر زرينلوا ماهچه فلكفرسا را نمودار ساخت ، چند نفر از افغانان وارد ، و از جانب اللهيار خان طالب صلح و امان شدند . آن حضرت فرستادگان را بازگردانيده پيغام دادند تا مادامى كه عظماى افغان خود به خدمت اقدس نرسند ، تا يكنفر از غازيان را جان در تن و رمق در بدنست ، ترك رزم ، و فسخ اين عزم نخواهد شد . بعد از آن جمعى از رؤساى آن طايفهء شرفياب خدمت سرور گردنفراز ، و از روى اعتذار جبهه ساى زمين نياز گشتند ، و عرض كردند كه افاغنهء غليجائى و ابدالى هر دو رعيّت قديم ايران بودهاند ، امّا غليجائى مصدر خيانت گشته ، اوّلا قندهار و بعد از آن اصفهان را كه قرارگاه سلطنت است ، تصرف كرده ، و ابدالى مدّتها بهوىخواهى ايران باغليجايى در مقام جنگ و جدال بوده است . اگر بمقتضاى فتوت بيش ازين بسفك دماء 528 راضى ، و در مقام مؤاخذه اعمال ماضى نبوده ، عطف عنان ظفر توأم « 1 » كرده و تنبيه طايفهء غليجايى را اهم و اقدام دانند ، بعد از تنبيه آن جماعت گروه ابدالى زياد بر سابق درصدد ايلى و اطاعت خواهند بود ، و حلقهء بندگى بر دو گوش و غاشيه 529 خدمت در دوش خواهند كشيد . هرچند كه اين معنى مخالف رأى شاه والاجاه و اعيان دولت او بود . اما آن حضرت مسؤول آن طايفه را موقع قبول بخشيده ، ايشان را رخصت انصراف و عنان عزيمت را بجانب شكيبان انعطاف دادند . روز ديگر بيست سى نفر از عظماى ايشان ، با پيشكش و هدايا شرفاندوز تقبيل 530 ركاب فيروزنشان گشته ، بخلاع 531 فاخره بهرهمند ، و چند نفر
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « الزم »