در چهار حد جهان پويهزن ، و جاذبهء اشتهاء را در طلب جلب منافع ، شحنه هر كوچه و برزن ساخته ، به سنگ رسوايى و هرزهدرايى حلقهكوب در دوست و دشمن مىبودند ، و آن حضرت بنابرضاجويى خاطر پادشاه همه وقت مراعات حال ايشان ، و منع مفسدان و بدانديشان و بدگفتاران « 1 » نموده بگفتار نرم تأليف قلوب درشت آن نفاقكيشان مىكردند . مقصود اينكه آن طايفه دست بد دخلى را از گريبان حال ولايت كوتاه سازند ، تا آن حضرت با تمام كار افاغنهء هرات و اصفهان پردازند . بعد از آن اين اقتدار و حكمرانى بايشان ارزانى باشد . ولى چون ذات آن جماعت سرشتهء آب و گل غرض ، و ترك عادت بفحواى « العادة كالطّبيعة الثّانية » موجب مرض بود ، از عين زيانكارى چشم از طمع خود نپوشيده ، از مضمون « عزّ من قنع و ذلّ من طمع » غافل گشته ، و كار دشمنان را يكسو گذاشته ، در اخلال دولت نادره مىكوشيدند . القصه پادشاه والاجاه در باب توجّه موكب جهانگشا بجانب اصفهان ، مكرر به آن حضرت تأكيد و الحاح شديد نموده ، آن حضرت هرچند در برابر اين گفتگو اقامه معاذير 460 ، و بيان موانع و محاذير 461 كرده ، مىفرمودند كه مثل ابدالى دشمن قوى در هرات گذاشتن ، و رايت عزيمت بدفع دشمن دور افراشتن ، رويه حزم و مقتضاى استقامت رأى و عزم نيست ، اول بتنبيه دشمن همسايه بايد پرداخت و بعد از آن كار سفر اصفهان بايد ساخت . شاه طهماسب اين سخنان را ناشى از بهانه و دفع الوقت مىشمرد ، و اصرار را از حد برده ، تا آنكه فيما بين چنين ممهّد شد ، كه آن حضرت از ارض اقدس ، و شاه والاجاه از نيشابور بجانب سلطانآباد 462 ترشيز 463 حركت كرده ، در آنجا سلسلهء جمعيت را منعقد ساخته ، باستعداد تمام متوجه هرات شوند . پس هر دو وارد سلطانآباد گشته ، حضرت ظلّ اللهى به تهيهء كار سفر پرداخته ، بعد از اينكه كوكبهء و الا در شرف حركت درآمد ، اعيان دولت شاهى نغمه ديگر بر طنبور افزوده 464 ، ترانهء ديگر ساز كردند ، * و از
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » ، « ط » اين كلمه وجود ندارد .