تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
گربه شير است در گرفتن موش * ليك موش است در مصاف پلنگ .
چون چشم مردم ايران عموما از افاغنه هراسان ، و آن اول جنگ آن طايفه با لشكر خراسان بود . حضرت ظلّ اللهى كه وايافته 448 رموز آگاهى و عيارسنج نقد حيات لشكرى و سپاهى بود . جنگ ميدان را مقرون مصلحت ندانسته ، مىخواستند كه آهسته‌آهسته غازيان را به اولى « 1 » 449 خور طعمهء خصم افكنى ساخته ، بتدريج بتقويت دلهاى باختهء ايشان پرداخته ، بعد از آنكه ايشان را دلير ، و در عرصهء دشمن شكارى شيرگير سازند رخصت ميدان جنگ دهند . لهذا لشكريان را امر فرمودند كه در همان لشگرگاه خودسازى ، و بتير و تفنگ دستبازى كرده باشند ، تا رفته رفته جرى ، و بعد از خود آزمايى در جنگ ميدان ، كارفرماى تيغ دلاورى گردند . پس آن حضرت بعد از ترتيب ضابطهء لشكر و استحكام سنگر ، پانصد نفر از دليران كارآزموده را سوار ، و در تيررس معسكر نصرت اثر ، بنسيم جلوهء بادپاى خاك‌نورد ، آتش افروز نائره جنگ و پيكار گشتند . هرچند غازيان بتمنّاى ميدان از جا در آمدند ، خديو تهمتن رزم ، باقتضاى رويهء حزم ، عنان‌دارى توسن عزم ، ايشان كرده ، سپاهيانه با آن گروه آغاز دستبرد و بتوپ و تفنگ بنياد زد و خورد نمودند . جمعى كثير از افاغنه را طعمهء شمشير حرب ، و لواء ظفر را به خون ايشان چرب كردند . القصه تا چهار روز ديگر معركهء قتال به اين نهج آراسته ، هر دفعه غلبه و نصرت از اين طرف بروجه خواسته به عمل آمد . در شب چهارم كه سپاه خيمه‌نشين ماه ، در معركهء سپهر ، از دايرهء هاله 450 سپر انداخت و احشام نجوم بدامن دشت فلك هجوم كرد . افاغنه حرب را بهرب بدل ساخته ، بجانب هرات برگشتند . آن حضرت نيز تعاقب را مقرون بصلاح ندانسته ، حركت بر سر هرات را بوقت ديگر محول و موقوف ، و عنان اشهب گيتىنورد
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « بابلى »