بيارجمند 468 رفته ، حضرت ظلّ اللهى فى الفور به قصد سد راه آن طايفه تحريك لواء « 1 » كرده ، بعد از ورود بقدمگاه نيشابور ، خبر قلعهء كهنهء مشكان مقروع سمع 469 خديو جهان گشته ، بشاه والاجاه نوشتند : كه مقصود ايشان تنبيه بغايرى بوده ، بروجه اكمل به عمل آمده است ، چون هميشه تمنّاى تنبيه افاغنه داشتهاند ، حال آن طايفهء ددبپاى خود بدام افتاده ، و بميان معمورهء مملكت ما پا نهادهاند ، در كهنه مشكان كارى باقى نمانده ، جمعيّت خود را برداشته بسبزوار بيايند كه سر راه بر موسى گرفته شود . شاه طهماسب در جواب او او نوشت كه شما به كهنهمشكان نمىآئيد كه آب نيست ، و ما هم بسبزوار نمىآئيم كه غلّه و ذخيره نيست . معهذا اعيان آن دولت را از حكايت خبوشان تجربه حاصل نگشته ، همان معامله سابق را پيش گرفته ، مجددا بتمامى اهالى ولايات خراسان احكام نوشته ، فرستادند كه آن حضرت را از جميع مهمات ملكى مسلوب الاختيار دانند . آن حضرت چون از گلهاى خودروى اين جوابها استشمام رايحهء نفاق كرده « 2 » و ديدند :
هر دم ازين باغ برى ميرسد * تازهتر از تازهترى ميرسد .
فى الفور محمد حسين خان را به خبوشان فرستادند ، كه متوجه ضبط قلعه بوده ، اگر از اكراد احدى خواهد كه باردوى شاهى باعانت شاهوردى خان رود ، بممانعت پردازد ، و خود بتعجيل تمام با لشكر انجم احتشام عازم سبزوار گشته ، از آنجا باز از راه خيرخواهى به حضرت شاهى اعلام كردند ، كه ستيز با رعايا شايان شأن سلاطين نيست ، از تقصير آن طايفه درگذريد ، چون جوابى بر وفق صواب نيامد ، روانهء كهنهءمشكان گشته ، وقتى بسروقت آنها رسيدند كه اتباع پادشاهى تيغ عاجزكشى را
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « لواى منصور »
( 2 ) - در « ط » اين جمله وجود دارد : « نفاق كرده و از علفهاى هرزه اين نوشتهها مشاهدهء عدم اتفاق نموده و »