دايرهء موافقت خارج آهنگ 465 گشتهء عزيمت مازندران نموده * « 1 » ، با خود مخمّر داشتند ، كه انجام كار هرات و امور خراسان بر ذمهء خديو بيهمال است ، و محمد عليخان ولد اصلان خان بايد نايب السلطنه و سردار عراق و آذربايجان باشد .
بعد به حضرت ظلّ اللهى پيغام فرستادند تا بنحويكه تعهّد كردهاند متوجه هرات بشوند ، و خود به قصد مازندران متوجه سبزوار شدند . پس خديو بيهمال از راه خواف و با خزر عازم هرات گشته ، ماهچه لواى فلك مسير چند منزل راه را رشكفرماى منازل ماه منير ساخت . اعيان دولت شاه والاجاه شروع باخلال كار خراسان ، و دور و نزديك را از خود هراسان كردند . از آن جمله باهالى بىگناه آن حدود خصوصا بكسان و منسوبان جمعى كه از ملتزمان ركاب معسكر نصرت اثر ، و در موكب و الا عازم سفر بودند ، تعدّى آغاز و دست تطاول دراز كرده ، خواستند كه به اين تقريب سنگ تفرقه در ميان لشكر آن حضرت اندازند . آن حضرت چون رخ كار را چنين ديدند ، از عزيمت سفر هرات منصرف و بجانب ارض اقدس منعطف گشتند . امناى دولت شاهى باز از حركت ناصواب خود متقاعد نگشته ، بر سر قلعه كهنهمشكان « 2 » 466 كه ما بين سبزوار و نيشابور واقع ، و بسكناى طايفهيى از بغايرى 467 اختصاص داشت حركت كردند . توضيح اين مقال آنكه : چون طايفهيى از بغايرى سكنهء آن قلعه سمت هوىخواهى به حضرت ظلّ اللهى داشتند ، و كارگزاران سركار شاهى بتفريق و استيصال اين نوع طوايف همت ناقص مىگماشتند . بتحريك بعضى از اعيان قتل و تدمير آن طايفه را نصب العين ضمير ساخته ، با جمعى كه همراه داشتند از سبزوار بر سر آن طايفه ايلغار ، و قلعه را تصرف كرده ، بنهب و اسر قلعگيان پرداختند . در خلال آن حال بعرض و الا رسيد كه موسى نام دانگى ، كه از رؤساى ابدالى هرات بود ، با جمعى از افاغنه بتاخت ناحيه
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » ، « ح » جمله بين دو ستاره وجود ندارد .
( 2 ) - در نسخهء « ب » ، « و » : « سنگان »