اطاعت كرده ، كلانتر سنگان از دادن سيورسات تمرّد ورزيده ، كس نزد افاغنه باخزر 434 و كوسويه و غوريان فرستاده ، استمداد نمود . پس امر قضا امضاء عزّ نفاد يافت ، كه جمعى از دليران توپ قلعهكوب را از ارض اقدس ملايك مطاف از راه بالاى خواف 435 ، بر سر قلعهء سنگان برده ، قلعه را محاصره ، و منتظر ورود موكب و الا ، و طليعهء نيّر نصرت لواء باشند . رايات منصوره در چهاردهم ماه مذكور آمده ، قلعهء مزبور را محصور ، و محاط سپاه منصور ساخته ، از طرفين بانداختن توپ و تفنگ هنگامه ساز عرصهء جنگ شدند .
سانحهء عجيبه كه در آن اوان اتفاق افتاد اينكه : در حينى كه توپچيان بامر و الا ، گرم پر كردن و انداختن توپ بزرگ بجانب قلعه بودند .
حضرت ظلّ اللهى بر سر قلعه آمده ، محاذى دهن توپ ايستاده ، متوجه تعليم توپچيان بودند . در آن اثنا كه توپچى توپ را خالى كرده ، و دوباره مشغول پر كردن آن شد ، آن حضرت بالهام غيبى عزم مراجعت كرده ، همينكه پنج شش قدم از آن موضع خطرناك دور شدند ، ناگاه توپ از حرارت درون آتش گرفته ، شرارهء شرارت افروخت . سعيد سلطان كلانتر درون ، و چند نفر از توپچيان و ملازمان مروى ، كه در آنجا بودند بصاعقهء فنا سوختند . اگرچه وقوع اين حادثه ، ملالافزاى خاطرها گرديد ، امّا از آنجا كه دل حقيقت - سرشت اقدس ، كوه پابرجاى جهان توكّل ، و ضمير منيرش لنگر البرزپيكر درياى تحمّل بود ، بصرصرانگيزى رياح نوائب 436 ، و لطمهخيزى امواج حوادث از جا درنمىآمد . اين امر را بر احتراق 437 كوكب طالع خصم بداختر محمول فرمودند . و در هنگام شام كه چرخچى مهر از معركهء سپهر روز ، سربسر منزل غروب گذاشت ، و ماه زرين كلاه بطلايهدارى معسكر نجوم فلك ، رايت ضيا برافراشت . طلايهداران بپاسبانى قشون مشغول شده ، مانند ديدهء انجم و اختر از نگهبانى نياسودند ، و تا طلوع صبح از شهب ثاقبه 438 توپ و تفنگ ، قلعه
جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 74
مساهمون: ميرزا مهدي خان استر آبادى
ص٧٤