اعتذارش محل قبول يافته ، بعد از انتظام مهامّ 418 آن سرزمين كوكبهء سنگين بجانب سنگان حركت كرده ، سه روزه قريهء اسفندين « 1 » 419 مخيم سرادقات عزّ و تمكين گشته ، روز رابع به ترتيب هراول « 2 » 420 و تيپ ، و انضباط لشكر هژبر نهيب ، و تعيين ساقه 421 و جوانغار 422 ، و آرايش طرح محاربه و برانغار 423 ، پرداخته وارد مژنآباد « 3 » 424 شدند . بسبب اينكه ما بين آن مكان و زير كوه 425 ريگ بوم بود ، توپخانه در ريگ نشست . پس آن حضرت جمعى از دليران را با شترهاى كوه كوهان برداشته ، خود بر شتر مانند مهر بر بختى 426 سپهر سوار شده ، آستين عزم و پاى همت برزده ، گاهى سواره ، و گاهى پياده ، بكشيدن توپخانه مىپرداختند . و در شدت صيف 427 كه آب جز در دم سيف يافت نميشد ، آن هم نصيب اعداء بود ، يك شبانروز در آن بيابان زحمت توپخانه را كشيده ، و در دوم شهر صفر نزول اجلال به بهدادين 428 واقع گشته ، چون جمعى از افاغنه در قلعه بهدادين ساكن ، و چند روز بود كه عساكر فيروزى مآثر ، در انتظار مصالحه ، كه افاغنه از راه كيد 429 مىكردند ، تنگدل و جوياى قتال با آن گروه پيمانگسل بودند . همت و الا بدفع آن طايفه مصمم گشته ، آن جماعت چون خود را در معرض بلا ديدند ، از راه خدعه از قلعه برآمده عهد كردند ، كه سركردهء ايشان رفته افاغنه قلعهء نيازآباد 430 را مطمئن و خاطر - جمع در ركاب اقدس حاضر كرده ، و قلعه را به تصرف جند 431 قاهر 432 دهند . بعد از استقرار اين عهد سركردهء مزبور بقلعهء نيازآباد رفته ، از عهد خود بازگشت كرده بازنگشت . آن حضرت نيز خلق بهدادين را بسبب خلف وعده از تيغ تيز گذرانيده ، مال و دواب و عيال ايشان را بمعرض نهيب و اسيرى درآورده ، رعاياى آن محل را كه با افاغنه اتفاق ورزيده بودند ؛ امان داده از مؤاخذه ايشان باخذ سيورسات 433 و توپكشى اكتفاء كردند . بعضى از قلعهجات اظهار
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : « اسفدين »
( 2 ) - در نسخهء « و » : « قراول »
( 3 ) - در نسخهء « ب » : « مامزنآباد » .