تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
او را بقصاص خون محمد بيك مين‌باشى 415 چوله ، كه از كشتگان بيداد محمود بود ، با ملك اسحاق بياسا رسانيده ، و ملك محمد على را كه برادر كوچك ملك محمود بود به نيشابور نزد بيرامعلى خان بيات فرستادند ، او نيز مومى اليه را در عوض خون فتحعلى خان برادر خود عرضهء انتقام گردانيد .
هر سرى شايستهء تاج بزرگى كى بود * گر نسازى با قضا سر در سر سودا كنى .
بعد از قتل ايشان ملك اسد اللّه حاكم سيستان را ، كه در آن اوان به خدمت آن حضرت آمده بود ، با اولاد و احفاد و كوچ و منسوبان ملك مرخص و روانهء وطن مالوف داشتند .

در بيان نهضت موكب جهانگشا بحدود قاين 416

و تنبيه حسين سلطان و كيفيت جنگ محل سنگان 417 در اثناى توقف رايات جهانگشا در ارض اقدس حسين سلطان ، كه از نقباى سيستان و در حدود قاين بود ، باعتبار انتساب با ملك محمود آغاز فتنه جنبانى كرده ، نايبى را كه از جانب آن حضرت در آن ولايت بود ، از فساد درون بيرون كرد . « 1 » حضرت ظلّ اللهى فوجى را بتنبيه او مأمور ساخته ، كارى ميسر نشد . چون تنبيه افاغنهء سنگان منظور نظر و الا بود ، در هفدهم شهر ذيحجة الحرام سنهء هزار و سيصد و سى و نه هجرى مطابق قوىئيل ، بمرافقت شاه والاجاه با هشت هزار نفر از سربازان ، معركهء جانفشانى بهمعنانى تأييد يزدانى ، از ارض اقدس نهضت فرموده ، بمجرّد وصول آوازهء توجهء موكب منصور به آن سمت تزلزل در بيان حال آن جماعت راه يافته ، ملك كلبعلى ، ولد ملك محمود ، با ملك لطفعلى برادرزادهء او و نقباى سيستان ، كه در آن مكان بودند ، فرار كرده باصفهان رفته به اشرف غليجائى پيوسته ، و كمر بملازمت او بستند . حسين سلطان در قلعه تحصن جسته ، بعد از ورود رايات نصرت آيات ، در مقام ندامت و بندگى بصدور عجز و شرمندگى برآمده
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « از خبث طينت و زشتى رويت به بيرون راند . »