درين ماه سبقتگزين گشته قضيه برعكس نتيجه بخشد . بيرامعلى خان و ياران او چون اين تدبير را در مزاج اكراد بىاثر ، و نخل تمهيد را بىثمر ديدند .
حضرت شاهى را بجانب نيشابور ترغيب نموده ، شاه طهماسب ، كه هميشه پاى عزمش در راه بيراهى تيزرو و پيك خيالش در نشيب و فراز وادى اخلال در تك و دو بود ، « 1 » چون قدم سعى خود را فرسوده ، و رنج خود را بيهوده يافت ، از جانب نادرى عذرخواه گشته ، بجانب نيشابور شتافت . حضرت ظلّ اللهى اين دفعه كمر همت بعزم تنبيه اكراد بسته ، قلعه را محاصره كرده ، محصورين چون صورت حال را چنين ديدند ، بطايفهء شادلو و قراچورلو كه مرد شمشيرزن و بهادران صفشكن بودند اعلام « 2 » ، و از ايشان استمداد كرده ، فوجى عظيم از آن جماعت بكمك محصورين توسن تهوّر برانگيخته ، اهل قلعه بميدان جلادت قدم نهاده ، از قلعه بيرون آمدند . آن حضرت كه هميشه فتح و ظفر دو اسبه در ركابش روان ، و تهمتن اقبالش در معركهء رزمآوران اسبدوان است « 3 » با قلعگيان گرم ستيز گشته ، ايشان را پى سپر وادى گريز ساختند .
بعد از آن متوجه اكراد بيرون شده ، قلب جمعيّت ايشان را بحملهء زهره شكاف از هم دريده ، جمعى كثير از آن طايفه قتيل و اسير گشته ، و اسراء را آورده در كنار خبوشان بسياهچال انداختند . اكراد چون خود را در ورطهء 407 عجز و زبونى ديدند ، از در استيمان درآمده ، به خدمت آن حضرت فايز شده ، استدعاى انصراف موكب مسعود بجانب مشهد نموده ، و تعهّد انجام امر معهود را كردند . پس آن حضرت گرفتاران را بمراعات راه و رسم ايليّت مرخص ، و محمد حسين خان حاكم خبوشان را با ولد شاه وردى بيك ، و سركردگان اكراد ملازم ركاب ساخته ، از راه سلطان ميدان 408 بعزم ملاقات شاه طهماسب
هامش
( 1 ) - در نسخ « ح » و « ط » : « شاه طهماسب كه هميشه مقصدش وادى گمراهى و راه عزيمتش طريق بيراهى بود . »
( 2 ) - در نسخ « ح » و « ط » : « وضع را اعلام »
( 3 ) - در نسخهء « و » در در معركه رزمآوران دوان است . »