تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
بيدريع ساختند . تتمه تاب مقاومت نياورده ، با سركردگان خويش راه خبوشان در پيش گرفتند . جمعى از دليران عرصهء ستيز در موكب آن حضرت ، متعاقب فراريان ، تا حوالى خبوشان تكاورانگيز شدند ، و فوجى نيز باشارهء و الا براى احتراق خرمن حيات ، و هدم 402 بنيان جمعيّت ايشان اشهب عزيمت را برق تك و صرصرخيز 403 ساختند . مأمورين جان‌نثار آن بدكردار را عرصهء تأديب و تدمير 404 ، و سركردهء آن جماعت را كه سليمان نام شيخانلو بود گرفته ، و چون از حق نعمت همسايگى آن حضرت چشم پوشيده بود ، چشمهاى او را « عبرة للنّاظرين » از حدقهء برآورده ، قلعهء خبوشان را محاصره كردند . سركردگان از قلعه برآمده ، ديگر باره متقبّل و متعهّد شدند كه سر از اطاعت و الا برنتابند . آن حضرت نيز براى اتمام حجت قبول ، و رايت جهانگشايى را بجانب ارض اقدس پرتوانداز وصول نمودند . و از آنجا ابراهيم خان باشارهء آن حضرت روانهء مرو ، و بند سلطانى مرو را شكسته ، تاتاريه آنجا كه در مقام طغيان بودند از بىآبى عاجز شده ، و قلعهء مرو را سپرده ، درصدد اطاعت درآمدند . اما اكراد خبوشان باز از عهد خود نكول نموده ، راه پيشينه پيش گرفتند . آن حضرت بفحواى « لا تثنّى الّا و قد تثلّث » « 1 » سيم‌باره ، بارگى 405 عزيمت را بجانب خبوشان جولان داده ، شاه طهماسب هرچند كه در باطن طالب اين مطلب و مدّعى اين مدعا بود ، اما در ظاهر باز رفاقت كرده ، بعد از ورود به خبوشان ، مخاصمان ، خصوصا بيرام على بيات كه در آن زمان ناظر سركار شاه طهماسب بود ، چون ديدند كه ازين نيرنگها ، نقش موافق تمنّاى ايشان از پرده خفا صورت ننمود ، ممهّد گشته ، خواستند كه اكراد را به بهانهء اصلاح بميان سپاه آن حضرت كرده ، به اين وسيله كارى از پيش برند . اكراد هرچند ايشان را در دوستى خود صادق و به آن حضرت منافق ميدانستند ، اما جرأت بقبول اين امر نكرده ، كه مبادا آن حضرت بعد از ورود ايشان بمعسكر 406 نصرت‌اثر
هامش
( 1 ) - در نسخ « ح » ، « ط » اين عبارت وجود ندارد .