گل بدفع خصمان بشورانگيزى تيغزبان تيز ، و فاختهء 399 سوختهبال در هواى سرو سهى بجستجوى رقيبان كوكوزنان از سبزهء نوخيز ، ساز و برگ دشنه و خنجر خونريز نمود * « 1 » . جماعت اكراد كه سخنان ايشان مانند آب و رنگ بهار بىاعتبار بود ، از آمدن تقاعد ورزيده 400 و اكراد و سكنهء كلات و درهجز را بمخالفت برانگيخته ، و آن طايفه در محالّ درهجز بسركردگى شكر بيك چمشكزكى جمعيّت نموده ، آغاز شورش كردند . و تاتاريه مرو نيز بتحريك ملك محمود طبل ياغيگيرى كوفته ، جمعى از قاجاريه مرو را مقتول ، و قلعه را تصرف كرده ، نقاره بنام ملك محمود بنوازش درآوردند .
پس آن حضرت ظهير الدوله ابراهيم خان را به تنبيه اكراد درهجز تعيين ، و آن طايفه سپر بىشرمى بر روى كشيده ، با ابراهيم خان از در ستيز درآمده جمعى از لشكريان خان مزبور بشورانگيزى شكر « 2 » شربت فنا بتلخى نوشيدند . از يكطرف كلانتر درون با تركمانيهء يمرلى و على ايلى ، و از يك سمت محمد حسين خان زعفرانلو و شاهوردى خان شيخانلو سلسلهء جمعيّت را انعقاد داده ، باعدّت و استعداد بمعاونت اكراد پرداختند ، و ابراهيم خان را در درهجز محصور ساختند . حضرت ظلّ اللهى بعد از شنيدن اين خبر دلگزا با شاه طهماسب آهنگ درهجز كرده ، در راه خبر رسيد ، كه جمعى از اكراد با كوچ و بنه خود روانهء خبوشانند . آن حضرت شاه طهماسب را در ميانهء مشهد و خبوشان در قلعهاى موسوم به دستجرد گذاشته ، خود بخبوشان ايلغاميشى كرده ، به آن طايفه متلاقى گشته ، اگرچه بمراعات آيين ناموسدارى متعرض اسراء و زنان آن راهزنان نگشتند ، اما تمامى اموال ايشان و باقى رؤساى خبوشان را غارت ، و كام ايشان را لذّتاندوز مرارت ساختند . از آنجا متوجه درهجز گشته ، كما ينبغى و يليق 401 آن طايفه را معروض تيغ
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » عبارت بين دو ستاره وجود ندارد .
( 2 ) - در نسخهء « ط » : « بشورانگيزى شربت فنا نوشيدند . »