بعزم امداد شاه طهماسب آهنگ قلعه كرده ، حضرت ظلّ اللهى بعد از ظهور سياهى « 1 » آن راهزنان سر راه بر ايشان گرفته ، از آن جماعت نيز جمعى قتيل و اسير گرديدند . چون در صحرا و دشت حبس گرفتاران آن طايفه وحشىصفت « 2 » تعذّر داشت چاه طولانى حفر كرده ، ايشان را به آن مكان انداختند ، و بعد از چند روز افناى 392 ايشان را منافى مروّت دانسته ، بمقتضاى مرحمت و رعايت ايليّت آنها را مرخص ساختند . باوصف اينكه سرما در آن سال بحدّى اشتداد داشت ، كه كوه و صحرا ، متصل از برف ، در جامه پنبهدار بسر ميبردند ، * و آتش سوزان اگر از بستر سنجابى خاكستر سربدر ميكرد بر جاى خويش سرد گشته ميمرد * « 3 » خبوشان را در كمال شدّت محصور كرده ، قلعگيان را در تنگناى حيرت انداختند . آن حضرت مانند كوه پا برجا ثبات قدم ورزيده و آن جماعت چون از ضيق محاصره بجان آمده بودند ، وسائط برانگيخته آن حضرت را به ترك اين مطلب تكليف ، و آن حضرت نيز به زبان سيف قاطع جواب آن حرف سخيف را مىدادند . طايفهء مزبوره چون ديدند ، كه از توسّط وسايط كارى انجام نيافت ، مستدعى شدند كه آن عزيز عصر اقبال از يوسفآباد حركت ، و وارد ارض اقدس شده « 4 » ، ايشان نيز متعاقب شاه طهماسب را از خبوشان بارض اقدس برده ، امر معهود را صورت دهند . كاركنان آن دولت را غرض اينكه شايد از خارج ، از حكّام ولاياتى كه از ايشان استمداد كرده بودند ، مددى رسيده از اقرار خود نكول ، و امر مزبور را براى شاه طهماسب ، كه در آغوش تمنّايش خميازهكش شوق اين مطلب بود ، صورت حصول دهند .
اگرچه دلاوران ركاب از بسكه سرگرم رضاجويى آن حضرت بودند برف زمستان را بستر سنجاب « 5 » تصور كرده ، از خدمت دلسردى نميكردند . امّا
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » : « سپاهى » .
( 2 ) - نسخهء « ح » : « ديو صفت و غول سيرت »
( 3 ) - در دو نسخهء « ح » و « ط » عبارت بين دو ستاره افتاده است .
( 4 ) - در نسخه « د » : « و عزيمت ارض اقدس كند . »
( 5 ) - در نسخهء « و » : « سترقاقم »