و از منزل مزبور حركت و در يوسفآباد 389 ، كه در سمت غربى خبوشان واقع و معبر اكراد بود ، نزول و راه آمد و شد را بر قلعگيان مسدود ساختند . در حين عبور مركب و الا از حوالى خبوشان ، از اكراد فوجى بر سر راه جنود جلادت بنياد آمده ، ببارقهء پيكان تيرو گلولهء تفنگ اشتعال نائره جنگ كرده ، انهزام يافتند . شاه طهماسب بتحريك سبابهء تدبير شاهوردى بيك و ساير اعيان دولت ، كه نبضشناسان مزاج شاهى بودند ، ارقام به اطراف ممالك خصوصا بحكام گرايلى 390 و استرآباد و مازندران نگاشته ، حضرت ظلّ اللهى را بخيانت اسناد و از آن گروه استمداد كرده ، بملك محمود و ملك اسحاق و رؤساى سپاه نيز كه در اردوى همايون بودند ارقام فرستاد كه ترك وفاق آن زبدهء آفاق نموده ، راه نفاق پيش گيرند . ملك محمود گرچه نخست ابراز فرمان شاهى نكرد ، * و ليكن چون دانست كه عاقبت بروز خواهد كرد * « 1 » بعد از چندى مطلب را به نظر اقدس رسانيد . هرچند كه اين معنى سبب نقار خاطر و الا گرديد ، اما در مؤاخذه آن ناسپاسى و حقناشناسى تجاهل فرمودند . بعد از چندى از ايلات اطرافى بامداد قلعگيان آمده ، آن حضرت نيز از ارض اقدس حركت نموده رفته طوايفى كه بامداد آمده بودند از طرف بيرون و قلعگيان از طرف اندرون « 2 » بهيأت اجتماعى از سواره و پياده هجومآور شده مستعد قتال « 3 » گرديدند .
حضرت ظلّ اللهى با دليران افشار و اخلاصكيشان جانثار بمعر كه كارزار بر آمده فريقين بهم آويخته و غبار عرصهء هيجا را بچرخ دوّار برانگيختند .
جعفر قلى بيك شادلو ، كه از معارف چمشكزك بود ، در آن روز بگلولهء زنبورك كشته گشته ، جمع كثيرى عرصهء شمشير آبدار و بقيد اسار گرفتار گرديدند ، و بقيهء ايشان گرمخيز ميدان فرار شدند . روز ديگر جماعت قراچورلو 391 كه در ميان طوايف اكراد صاحب شمشير بدلاورى ممتاز و شهيرند ، جمعيت نموده ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « ط » عبارت بين دو ستاره افتاده است
( 2 ) - در نسخهء « ح » : « درون »
( 3 ) - نسخه « ح » : « جنگ و جدال گشتند . »