تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهانگشاى نادرى ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
ايشان مىبود ، خفيه درصدد اخلال برآمده * شاه طهماسب را بخواستگارى مطلوب اين مطلب ترغيب ، و بجناب نادرى رقيب كردند * « 1 » « و
ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ »
« 2 » . آن طايفه سست‌عهد به همين سخن سخت شده ، فرستادهء حضرت ظلّ اللهى را بىنيل مقصود بازگردانيدند ، چون در اين قسم امور تحمل حوصلهء مردم بازارى ، كه از عار و حميت عارى ميباشند ، برنمىتابد تا بچنين سرور غيورچه رسد . قطع و فصل اين امر را بقبضهء شمشير تيز ، كه محاكمه مرد و نامرد است ، رجوع و در دم با هوىخواهان جان‌فشان عازم خبوشان گشته ، علىآباد سه فرسخى خبوشان را مضرب خيام عزوشان ساختند . منظور اينكه در خبوشان كه شاه طهماسب و اكراد حاضر باشند ، بهر نحو كه مقدر شده باشد اين كار فيصل يابد . مقارن آن احوال شاهوردى بيك شيخانلو حاكم سبزوار وارد خبوشان گشته ، محمد حسين خان حاكم آنجا ، نوشته‌اى را كه حضرت پادشاه در خصوص اين مطلب به او تحرير و بىحجابانه كشف نقاب از چهرهء شاهد ما فى الضمير كرده بود ، بخفيه به خدمت آن حضرت ارسال داشت . باوصف اينكه آن جناب صور اين معنى را برأى العين بىپردهء مشاهده كرده بود ، در پردهء خفا داشته تظاهر نكرد . هنگام شام كه خسرو تيزرو ماه از منازل سپهر درطلوعيد ، و تك و تنها بسوى شهرستان غرب گرم شتاب شد شاه طهماسب برهنمايى تدبير مهتران ركاب ، و اقتضاى ايام شباب بدون اطلاع سرور فلك رخش « 3 » بر اسبى سوار و مهترى از اصطبل با او رفيق و يار گشته ، جريده و تنها در لباس توارى خود را به شهر رسانيد . صبح كه حركت او بر رأى جهان‌آرا انكشاف يافت ، اسباب و كارخانجات او را كه در معسكر ظفر اثر بود ، براى اينكه پايمال تغلب و دست فرسود تصرف ديگران نگردد مضبوط ، و ملبوس و مايحتاجى كه براى او در كار بود به خبوشان ارسال ، و تتمهء را با خود بارض اقدس برگردانيده ،
هامش
( 1 ) - در نسخهء « و » : جمله دو ستاره چنين است : « شاه طهماسب را راغب و رقيب اين مطلب كردند . » ( 2 ) - سوره 50 آيه 17 ، معنى : نيفكند هيچ گفتارى جز آنكه نزد اوست نگهبانى آماده . ( 3 ) - در نسخهء « و » : « جناب »