تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
با اصل مسئلهء بو على و ديگران الحاق افتاد ، و چون ناصر الدّين از واقعهء طوس بازگشت ، و به بلخ مطمئن و متمكّن بنشست ، خبر حادثهء ابو على و اصحاب به دو رسيد ، و بر عقب او اخبار و مصايب جمعى از ملوك و اكابر عراق و خراسان در مدّتى نزديك از هر طرف متواتر و مترادف شد . و بيان اين سخن آن است كه مأمون بن محمّد بر دست غلامان خويش در ضيافت صاحب جيش خود كشته شد ؛ و نوح در سيزدهم رجب سنهء سبع و ثمانين و ثلثمايه به عارضه‌اى دو سه روزه به جوار رحمت رفت ، [ 25 ] و با حسرت شباب به منزل تراب رحلت كرد ، و كتّاب او را امير رضى لقب دادند ، و كريمه‌اى از كرايم ناصر الدّين كه شقيقهء روح او بود ، با چند كس از اطفال و اولاد و احفاد و اخاير مماليك او از دار الفنا رحلت كردند ، و خاتمت همه به علّتى صعب ممتحن گشت . و امير ناصر الدّين حليف الفراش شد ، و اميد از انتعاش و ارتياش برداشت ، و به آب و هواى غزنه مشتاق گشت ، و به روح آن ولايت استرواح و استشفا طلبيد ، و قضا و قدر مهلت نداد و آن امنيّت به حصول نپيوست ، و در منزلى از منازل ، جان به رضوان سپرد ، و قالب او در عمارى به غزنين نقل كردند . و از بدايع اتّفاق و غرايب حالات آن بود كه عتبى آورده است كه در خدمت حضرت او پيش از عرض مرض نشسته بودم ، و او در اثناى محاورت با ابو الفتح بستى مىگفت : ما در معالجت نوازل اسقام و مقاسات عوارض امراض بر مثال گوسفنديم كه او را اول نوبت جزّاز از جهت بريدن موى بيندازد و دست و پاى او محكم بندند ، و شكلى نامعهود و حالى بر خلاف مألوف بيند ، در اضطراب آيد ، و خود را به قلقى هرچه تمامتر بر زمين زند ، و از حيات نااميد دل بر مرگ نهد ، تا جزّاز از كار خود فارغ شود . چون او را مطلق گرداند ، طمأنينتى به دو راه يابد و در نشاط آيد .