ذكر ابى القاسم بن سيمجور برادر ابو على و حالت او بعد از مفارقت برادر
ابو القاسم بعد از مفارقت ابو على با گوشهاى نشست تا رايات ناصر الدّين به خاكستر رسيد . روى به خدمت او نهاد ، و به متابعت رايت او استعلا جست .
ناصر الدّين او را به تمكين تمام قبول كرد ، و به ملك نامه نوشت و در حق او سخن گفت ، و ولايت قهستان كه اقطاع قديم آل سيمجور بود از بهر او بخواست . ملك التماس او به اسعاف مقرون داشت ، و منشور ولايت قهستان به وى فرستاد ، مضاف با خلعتهاى شاهانه و او به سر ولايت رفت ، و به فراغ خاطر و طمانينت دل بنشست تا آن وقت كه ناصر الدّين روى به مدافعت و ممانعت ايلك خان آورد . مثالى به استدعاى وى بفرستاد و او را به مدد خواند .
او از سوء الظن و مخافت وخامت عاقبت و قرب عهد به حادثهء برادر به اعذار تمسّك نمود ، و به عصيان مجاهرت نمود ، و به حكم آنكه عرصهء خراسان خالى يافت به نيشابور رفت ، و ابو نصر محمّد حاجب به دو پيوست ، و هر دو دست به عيث و فساد و استحثاث اموال و مصادرات اعمال و تخريب بلاد و تعذيب عباد برآوردند .
چون اين خبر به ناصر الدّين رسيد ، به سيف الدّوله نوشت ، تا كار ايشان دريابد ، و برادر خويش بغراجوق را به مدد او فرستاد ، و بر ارسال ايشان قناعت نكرد [ 24 ] خويشتن از بلخ نهضت كرد و بر عقب ايشان برفت .
سيف الدّوله و بغراجوق به يك ركضت بر سر ايشان دوانيدند . ابو القاسم سيمجور از نهيب آن دو سرور و آن حشر سپر هزيمت در سر كشيد و راه گريز گرفت ، و به حدود جرجان آمد ؛ و سيف الدّوله و بغراجوق با حضرت ناصر الدّين آمدند ، و عهد خدمت او تازه گردانيدند .
و به وقت مقام ناصر الدّين به بلخ از جانب فخر الدّوله رسولان رسيده