حبس ناصر الدّين خلاص يافته بود و به اعالى به ماوراء النّهر رفته .
چون خبر وفات ملك نوح به دو رسيد ، ابو منصور اسفيجابى را در زعامت جيوش خراسان طامع كرد ، و او را بر آن داشت كه به ايلك خان استعانت كند ، و به مدد او ملك خراسان مستخلص گرداند ، و هر دو به تقرير اين حال و تمهيد اين قاعده پيش ايلك خان رفتند ، و ابو منصور با فوجى از حجّاب و اصحاب خويش پيش ايلك خان شد ، و ايشان را به علّت مهمانى باز گرفت ، و لشكر و حشم او به ترتيب مقام و تضريب خيام مشغول بودند [ كه ] اسفيجابى و ابن عزير را بگرفت ، و هريك را تختهبندى محكم برنهاد ، و به فايق پيغام فرستاد و او را بخواند . چون پيش او رسيد ، قيام تمام كرد و به اكرام و احترام استقبال كرد ، و با سه هزار سوار به مقدمه بر صوب بخارا روانه كرد .
چون ابو الحارث از اين حال آگاه شد متحيّر فرو ماند ، و راى او از تدبير و ترتيب مصالح وقت قاصر آمد . صواب آن ديد كه با جمهور اتباع از جيحون بگذشت .
فايق چون به بخارا رسيد ، پيش تخت رفت و زمين ببوسيد ، و بر مفارقت امير ابو الحارث از سرير سلطنت و جاى اسلاف و منزل اجداد جزع و زارى كرد ، و مشايخ بخارا بر عقب او بفرستاد ، و به تضرّع او را با مسكن [ 27 ] خويش خواند ، و به طاعت و تباعت او تظاهر نمود . چون ابو الحارث اين سخن بشنيد ، واثق شد و بر آن اعتماد كرد ، و مثالى مشتمل بر شكر مساعى و احماد موقع خدمت و ارتضاء جمله طاعت به فايق اصدار كرد ، و بكتوزون را كه امير حاجب بزرگ بود به سپاه سالارى لشكر به نيشابور فرستاد ، و او را سنان الدّوله لقب داد ، و روى به بخارا آورد . فايق به استقبال رفت و به شرايط خدمت و عبوديت قيام نمود ، و در موكب او به حضرت امارت آمد ، و آتش آن فتنه فرو نشست .
و ميان فايق و بكتوزون مشاحّتى قديم قايم بود ، و مغايظتى قوى مستمر .
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٧٠