بودند ، و مكاتبت و مفاتحت آغاز نهاده ، و به تحف و مبارّ بسيار و به انواع مجلوبات عراق تقرّب جسته ، و ناصر الدّين در مقابلهء آن كرامات به اضعاف اصناف الطاف تقديم داشت ، و عبد اللّه كاتب را بدين سفارت پيش فخر الدّوله فرستاد ، و بر دست او حملى از تحف خراسان با سه سر فيل تمامهيكل روان داشت .
فخر الدّوله را بر طريق نميمت انها كردند كه عبد اللّه كاتب به تجسّس احوال و تعرّف مسالك و تفتيش مقادير لشكر مشغول است . فخر الدّوله بدين سبب بدگمان شد ، و جوابى موحش به ناصر الدّين نوشت و گفت : رسول ترجمان ضمير و عنوان باطن مرسل باشد . سفير با تزوير رسيد ، و امارات نفاق و علامات شقاق او ظاهر شد . ناصر الدّين از اين خطاب متأذّى شد ، و طراوت قواعد مودّتى كه بنياد نهاده بودند واهى گشت .
و بر عقب آن رسولى ديگر از فخر الدّوله برسيد با نامهاى مشتمل بر استيناف مصادقت و استجداد احكام موافقت ، و نمود كه ملك نوح ابواب رعايت و اقسام كرامت دربارهء ما مبذول مىدارد ، و به مواصلت و مصاهرت اين جانب رغبت مىنمايد . ما خواستيم كه نظام اين الفت و قوام اين وصلت به مراضى و مساعى ناصر الدّين مقرون باشد ، و مشارع موالات و موارد مصافات جانبين از تغيير زمان و تكدير حدثان صافى گردد . از حصافت عقل و رزانت راى و نيّت صافى و مكرمت وافى ناصر الدّين توقّع داريم كه خانه يكى داند ، و طريق مجانبت و مباينت نسپرد تا مرائر موافقت مستمر گردد .
ناصر الدّين اين فصول به سمع رضا اصغا كرد ، و آيينهء صفا در روى ملتمس او كشيد ، و حال ايشان در تأسيس مبانى خلّت و تمهيد قواعد قربت از شوايب و معايب مبرّا و معرّا شد . چون ابو القاسم بن سيمجور در ضمان امان فخر الدّوله گريخت ، و به ولايت او التجا ساخت ، او را به حدود دامغان و قومس و جرجان خواند ، و از محصولات آنجا مواجب و اقامات او و لشكر
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 65
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٦٥