دوم نوبت كه در دست جزّاز افتد ، حالت او ميان خوف و رجا واقف باشد ، و چون خلاص يافت ، بدان حالت مستأنس شود ، و نفرت او از آن صورت نقصان پذيرد .
سوم نوبت به عادت سابق واثق و ايمن باشد ، و چون قصّاب او را بگيرد و محكم ببندد ، به هيچگونه هراس و خوف به دو راه نيابد ، و در تضاعيف امن و حالت فراغ و سكون اوداج او به تيغ قهر بريده شود ، و جان شيرين او بر باد فنا آيد ، ما نيز در اقسام سقام و نوايب و شوايب و اعلال بر اميد افاقت و ابلال مغرور و مسرور مىباشيم ، و در دعوت مرگ تغافل و تصامم مىسازيم ، تا كمند قضا در گردن افتد و بند اجل محكم گردد .
و ميان اين تمثيل و انقضاى عمر او مقدار چهل روز بيش نبود . جماعت از بدور آن حالت و اعجاز و اعجاب اين مقالت تعجب نمودند كه تقدير بارى تعالى ضمير منير او آيينهء اسرار غيب و زبان مبارك او ترجمهء حوادث ايّام ساخت ، تا قضاى مقدور و اجل مؤجّل پيش از قرب نزول و وقت حلول بر لفظ او نافذ شد .
و در اواخر عمر و خواتيم ايّام بنياد سرايى فرموده بود و آن را سهلاباد نام كرده ، به سبب حادثهء كارثهء او ناتمام بماند . بدان فال بد زدند تا خراب شد . بر دنيى فانى و روزگار غدّار نفرين باد كه چون سوسمار بچهخوار و چون روباه محتال و چون گرگ مغتال و چون سايه منتقل و چون سراب بىحاصل است .
و بر عقب حادثهء او خبر وفات فخر الدّوله على بويه برسيد ، و هر دو در شعبان سنهء سبع و ثمانين و ثلثمايه سپرى شدند .
و سبب وفات فخر الدّوله [ 26 ] آن بود كه قلعهء طبرك را عمارت مىكرد .
چون به اتمام رسيد ، با حريفان شراب بر قلعه رفت و به معاشرت مشغول شد ، و كباب از گوشت گاو آرزو كرد . گاوى پيش او بكشتند ، و از گوشت او كباب مىكردند . او به اسراف تناول مىكرد ، و صاغرى چند سيكى بر عقب آن
جامع التواريخ ( تاريخ سامانيان وبويهيان وغزنويان ) ( فارسى ) — صفحة 68
مساهمون: رشيد الدين فضل الله همدانى
ص٦٨